мυℓιfє

Manamy

شنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۹، ۰۴:۳۱ ب.ظ

- اسم مانامی یعنی چی؟*-*

- دقیق یادم نیست... فکر کنم... یه چیزی تو مایه های ′زیبایی عشق′ بود...

- هِم... چی شد که تصمیم گرفتی این اسمو بذاری روی شخصیت داستانیت؟ اصلا چرا اونو به عنوان شخصیتت انتخاب کردی؟ چرا ساختیش؟

- عام... خب... میدونی... یادمه روزای اول که ساخته بودمش... فقط میخواستم یه جوری وقتمو پر کنم و به چیزای جدید فکر کنم... یه جورایی... از فکرای قبلیم خسته شده بودم. دنبال یه چیز جدید بودم، و چون همه ی چیزی که اون موقع میخواستم بهش فکر کنم بانگو بود، همینجوری تصمیم گرفتم یه شخصیت بهش اضافه کنم تا بتونم چند روزی به داستانش فکر کنم. اما ازش خوشم نمیومد.

یکم گذشت... و من بعضی وقتا.. یکم بهش فکر میکردم... یکم.

و برای اینکه بتونم فکرامو سروسامون بدم و حداقل فکر کنم که شخصیتای دیگه اون دختر و چجوری صدا میکنن، براش یه اسم ساده انتخاب کردم. یه اسم که فکر میکردم یکم بامزس، حفظ کردنش راحته و یه جورایی از دخترونه بودنش مطمئن بودم.

با این فکر که قرار نیست بعدا بهش فکر کنم سریع ترین اسمی که میتونستم و گذاشتم روش... مانامی.

یه شب یه خواب دیدم؛ درمورد یه دختر با موهای متوسط و لخت مشکی، که خودم بودم، یه پسر قدبلند و شوخ‌طبع (من مینویسم شوخ‌طبع شما بخونید مسخرهD: ) و یه سازمان مافیایی که اونارو دنبال میکرد و میخواست پیداشون کنه و گیرشون بندازه. یه نفر دیگه هم بود اما چیزی درموردش یادم نیست...

توی اون خوابم اتفاقای عجیبی افتاد... من حتی تا چند لحظه بعد از بیدار شدن و باز کردن چشمام هم تصویر اون افراد و جلوی چشمام میدیدم.

اون موقع من فهمیدم که باید بیشتر و جدی تر به اون دختر فکر کنم؛ و برای اولین بار برای یکی از داستان هام، از خوابم ایده گرفتم.

′یه دختر که موهبت داره، اما خودش نمیدونه و دیگران ازش مخفی میکننش. کسی که همه ی سازمان ها دنبالشن چون موهبتش خیلی خاصه. کسی که... میترسه.′

ترس، بزرگترین نقطه ی مشترکمون بود. و من به خاطرش فکر کردم که اون دختر شبیهمه. یکم... میتونستم فکر کنم که اون دختر مقدار خیلی خیلی کمی شبیه منه، چون میترسید. از درد.

تصمیم گرفتم که بعدا، وقت بیشتری روی انتخاب کردن اسم براش بذارم و اسم قشنگ تری انتخاب کنم. چون اسم مانامی اصلا قشنگ به نظر نمیرسید.‌..

یکم به داستانش فکر کردم... و یکم که گذشت... دوباره درموردش خواب دیدم.

یه دختر با موهای نسبتا بلند و لخت مشکی، که به یه کافه میره و با پسر همکلاسیش که اونجا کار میکنه حرف میزنه. به رییس کافه ی مشکوک نگاه میکنه و به اتفاقات عجیبی که توی اون روزا میفتادن فکر میکنه. چیزای عجیب درمورد خون آشاما، و بعد، پسری که بدنشو باند پیچی کرده و داره خون دختر رو میمکه.

و صحنه ی آخر باعث شد که بفهمم این خواب به داستانم ربط داره، و دوباره بهش اضافه کردم.

′کافه ی همیشگی... همکلاسی خجالتی با موهای چتری قرمز که توی کافه کار میکنه... رییس کافه که موهای بور داره و لبخند مرموز میزنه و دختر خون آشام. دوست صمیمیم.′

خواستم اسمشو عوض کنم و یه چیز بهتر انتخاب کنم، اما همین که به خودم اومدم، دیدم به این اسم عادت کردم و عاشقش شدم. مانامی... حس میکردم خودمم. این حسو داشتم. برای اولین بار.

و خب... بعدا هم خوابای بیشتری دیدم و بیشتر داستان سازی کردم تا اینکه سورا آئو مانامی، تبدیل به یه رمان کامل شد، و تبدیل شد به من. یا شاید هم من تبدیل شدم به اون.

به هر حال، اینجوری مانامی خلق شد، اسمش انتخاب شد و بدون هیچ پیش زمینه ای تبدیل شد به شخصیت داستانی من. تبدیل شد به خودم. و من دارم همه ی تلاشمو میکنم که به یه شخصیت مستقل تبدیلش کنم، شخصیتی که داستان مجزای خودشو داره و به یه انیمه وابسته نیست، اما اون توی انیمه نشسته و انگار جاش خیلی خوبه، چون حاظر نیست از دوستاش جدا شه و هیچکدوم از داستانایی که بهشون فکر میکنم رو به عنوان خونه و داستان جدید خودش قبول کنه.

- ...... زیبا++...

- اوه..... (یه ساعت سخنرانی کردم که آخرش فقط بگه زیبا؟...) راستی خودت چی؟..

نمیخواستم الانا دوباره پست بذارم اما پست اولم خیلی خشک و خالی بود:|~...

احساساتم نسبت به اسم مانامی و خیلی وقته که میخوام بنویسم... اینکه چطوری اسمشو انتخاب کردم و داستانش چطور به وجود اومد و چیزای دیگه درموردش... امروزم یکی از دوستام درموردش ازم پرسید و منم از خدا خواسته براش طومار نوشتم-.-

البته حرفامون خیلی با چیزی که نوشتم فرق داشت... اون از من فقط درمورد دلیل اینکه اسمشو گذاشتم مانامی و معنیش پرسید و منم تاجای ممکن کوتاه توضیح دادم ولی توی اون برنامه ای که براش فرستادم همونم طومار حساب میشد=|

اینجا هم سعی کردم کوتاهش کنم... اگه همشو مینوشتم نه تنها از موضوع اصلی پست خارج میشدم، بلکه نصف داستانمم اسپویل میکردم و با اینکه معلوم نیست کسی در آینده بخونتش واقعا نمیخواستم این کارو انجام بدم++

+شما چرا این اسمارو برای خودتون انتخاب کردید؟ مثل من به یه شخصیت جدا این حسو دارید که انگار خود شماست یا اینکه فقط یه اسم مستعار برای خودتون انتخاب کردید؟ اگه مثل منید چی شد که اون شخصیت ساخته شد؟ چرا به عنوان شخصیت خودتون انتخابش کردید؟ همه چیزو بگید@-@

بعدا نوشت: اون موقع که نوشتمش خیلی خوشحال بودم و فکر میکردم دقیقا حسی که اون موقع داشتم و الان دارم و نوشتم ولی الان که میخونم میبینم کاملا گند زدم:|...

موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۹۹/۱۱/۰۴
‌ ‌ ‌•𝓂𝒶𝓃𝒶𝓂𝓎• ‌ ‌ ‌

نظرات  (۱۳)

و بالاخره مانامی چان!!!!قبلا موهایش آبی نبود؟@-@
نیازه بگم چه قدر به خوابات حسودیم میشه و منم به از این خوابای با معنی که به کاراکتر سازی و داستان کمک می‌کنه نیاز دارم؟اوا...گفتمش:/
اوه ما گاد...خوب اسپویل می‌کنیاD;
پس دخترت موهبت داره! دختر منم همینطور! البته هنوز تصمیم دقیقی واسش نگرفتم...چون هم می‌خوام خاص باشه هم میخوام نسبتا معمولی باشه:///
اه اینکه بخوای اسمو عوض کنی خیلی بده! انگار اسمی که اول انتخاب کردی داخل کاراکتر مهر و موم شده و اصلا نمیشه جداش کرد! سر الیزابت هم همین مشکلو داشتم:/(هنوزم بعضی وقتا موقع نوشتن از دستم در میره و به جای الی می‌نویسم آئومه.__.)
همونطور که قبلا گفتم یکی از عادتام اینه که واسه‌ی داستانایی که میبینم و میخونم یه کاراکتر بسازم و اونو با بقیه همسفر کنم. دقیقا سر اینکه چطور اون کاراکترو به دنیای رمان خودم بیارم همین مشکلو دارم! اما خب تهش کشون کشون میارمش سر جاش'-'*)
+
اهم اهم فکرشم نکن که درمورد آکامه واست توضیح بدم چون برعکس خیلیا خوب بلدم زبونم رو کنترل کنم و می‌دونم چطور اسپویل نکنم^^
اما اینقدرو بدون که آکامه اول روبینا(به معنی یاقوت قرمز)بود. اما وقتی از بلاگفا رفتم میهن عوضش کردم و شد آکامه یعنی چشم قرمز، انتخابش کردم چون به خصوصیت کاراکترم خیلی می‌خوردD:
چطور به عنوان شخصیتم انتخابش کردم؟آممم سوال سختیه. خب اون از اول زندگیم با هر فیلم و سریالی همراهم بود. یه موقع اسمش سورنا، یه روح سردون بود که داخل بدن یه دختر بچه گیرا افتاده بود. یه موقع الکساندرا بود و از خانوادش در مثابل نیروی شر محافظت می‌کرد و...تهش شد آکامه که...*از پخش این اسپویل معذوریم!*
البته الان دارم اسم و تواناییشو عوض می‌کنم. اما اسم آکامه رو رها نمی‌کنمD:
+
گند؟اتفاقا به عنوان یه بیروگرافی کلی خیلی خوب بود و لطفا دیگه اینو به منی که بیروگرافی نوشتن بلد نیستم نگو:/
+
چه قدر زیاد نویشتم@-@
پاسخ:
نهههه اون نیمی بود#-#
البته موهای مانامی هم مشکی نیست ولی من تو خوابم مشکی دیدم...
منم بهشون حسودیم میشه... دلم برای خوابای مانامی ایم تنگ شده++💔
معلومه موهبت دارهU-U ینی موهبت دارمU-U فکر کنم مانامی خودمهU-U
بعضی وقتا خیلی سخته ولی برای من بعضی وقتا زیادی راحت میشه=|
عوض کردن اسم شخصیتای دروازه ی قدرت تا یه جایی برای من خیلی راحت بوده ولی اسمایی مثل جیرو و آکیو رو چون شبیه اسمای دیگه بودن و به عنوان اسم دوتا برادر خیلی اسمشون باهم فرق میکرد هرکار میکنم نمیتونم عوض کنم
ولی مانامی واقعا نمیاد... از هرکیم میپرسم میگه نباید جا به جاش کنی... نمیخوام تو انیمه باشهTT
+
فکرشو میکنمD;
نمیخواد اسپویل نکنی فقط در حدی که من توضیح دادم توضیح بده... من اسپویل کردم؟++
*فکر کردن به چند تا از جمله هام
اوه... ظاهرا... چند تا اسپویل بزرگ کردم.........
درمورد روبینا یه چیزایی خونده بودم قبلنا... 
+
بیوگرافی نبود فقط حسم نسبت به مانامی بود که انقدر طولانی شد++...
جدی گند زدم دیگه. صادق باش و بگو گند زدی++🔪
+
زیاد خوبه دوست دارم-^-
آها نیمی!
اینقدر ازش چیزی نخوندم تقریبا فراموشش کردم:/
تو کل عمر چهار ساله‌ی نویسندگیم فقط یه خواب مفید دیدم که اونم توش به عنوان شخصیت اصلی داشتم از آدم بدا فرار میکردم...حالا که بهش فکر کنم اینم مزخرف بود|:
من اینقدر انعطاف پذیرم که خیلی سریع با موقعیتا کنار میام واسه همین هرچند کارای سختین ولی واسم غیر ممکن نیستنD:
+
هاهاها
وقتی میگم هر کسی نمیتونه جلوی خودشو بگیره و اسپویل نکنه ولی من میتونم یعنی اینXD
البته 99.999 درصدر اسپویلای مهمی که واسه بقیه می‌کنم واسه اینه که می‌خوام حرصشون بدم(* مخصوصا کاتی و خواهرم خیلی از این کارم زخم خوردن(((*
اون یک هزارم درصد هم میگم چون طرف میخواد بدونه:/
+
حست واسم مثل بیوگرافی بید
من کلا بلد نیستم چرب زبونی کنم همیشه فقط حقیقتو میگم. حالا می‌خوای قبول کن نمی‌خوای نکن'-'
پاسخ:
آره... از مانامی چیزی نخوندین تاحالا..‌.
حالا مثلا اونایی که میخوندی خیلی مفید بودن؟-.-...
من از خوابام کلا بعضی وقتا خیلی ایده میگیرم.... همین الان تازه از خواب بیدار شدم میخوام از خوشحالی اتفاقی که تو خوابم افتاد بزنم زیر گریه....
ولی درکل اون دوتا خوابم جزو استثنایی ها بودم و فقط همون دوتا بودن که خیلی مفید واقع شدن++
+
من بعضی چیزارو به خاطر این راحت میگم که اگه اونارو بگم و کنارش درمورد روند داستان چیزی نگم کسی چیز خاصی نمیفهمه#-#...
بعضی وقتا نمیشه جلوی اسپویل شدن و گرفت.... (بعضی وقتام من نمیتونمT-T)
من یبار جلوی سنپای داشتم درمورد هایکیو حرف میزدم... اسم یکی از شخصیتای مانگا رو آوردم...
بعد برای اینکه لو نره اون شخصیت میاد و یه جورایی اسپویل نشه... یه چیز خیلی وحشتناکی و اسپویل کردم... که هنوز میخوام سرمو به خاطرش بکوبم به دیوار...
+
مظلومانه گفتی قبول میکنم... ولی خودم میدونم چقدر گند زدم′-′
از این به بعد از مانامی هم خواهم خواند آیا؟'-'
من همون اول عاشق نیمی شدم بهش نگو مضر:/
صد در صد مفید بودن چون یکی از تجربیات جناب عالی در نوشتن و تجربه‌ی من در خواندن حساب می‌شنD: (البته میهن به چوخ رفته و نوشته‌هامونم پریده:/)
چی خواب دیدی؟@.@
یکم از آکامه و آلی خواب ببین واسم تعریف کن شاید خوابات بهم کمک کنه:|~
+
اینم حرفیه
وای...سنپای چیکارت کرد؟@-@
من هر روز بیشتر از دیروز در دریای اسپویل‌ها غرق میشمTT
اصلا نشده از یه داستان خوشم بیاد شروع به خوندن و دیدن بکنم ولی اسپویل نشم! اینقدر تباهم#-#
زندگیم با این شیش حرفی لعنتی گره خورده:///
+
مظلومانه نگفتم، لحنم جدی بود._.
برای بار دوم می‌خوای قبول کن می‌خوای نکن'-'
پاسخ:
فکر نکنم=|...
با خود نیمی نبودم== نوشته های اونمقعمو میگم...
اوکی قانع شدم👐
کنمارو... دیدم.... *خون دماغ شدن*
اگه دیدم حتما برات تعریف میکنمD:....
+
داشت خودشو میکشت... یه جوری پیچوندمش... دروغ نگفتم ولی جوری بود انگار چیزی که اسپویل کردمو از خودم در آوردم′-′
به زور نجات پیدا کردم...
قبل اینکه با پینترست آشنا شم اصلا نمیدونستم میشه درمورد انیمه هم اسپویل شد... لعنت به پینترست که کل هایکیو رو اشتباه اشتباه برام ایپویل کرد تا برم مانگاشو بخونمU-U
+
میگم مظلومانه گفتی بگو مظلومانه گفتم==🔪
میتونم همزمان هردوتاشو انجام بدم؟ قبول کردم که تو الکی تعریف نمیکنی ولی همزمان خودم هنوز فکر میکنم گند زدم′-′
کنما...؟
راستشو بگو...داشت چیکار میکرد؟@-@
حتما ببین به از این خوابا نیاز دارمTT
+
بیچاره سنپایTT
من جاش بودم چه از خودت در آورده بودی چه نه می‌کشتمت#-#
یکی پینترست یکی اینستا...گوگل و توییتر هم هر چند کمترن بازم میتونم واسه خودم حسابشون کنم:/
ولی پینترست از همه حشتناک تره. یادمه یه بار اشتباهی رو عکس یه صفحه مانگا کلیک کردم تا یه ماه چپترهای مانگا جلو روم رژه میرفت'-'
یعنی اینطور شده بودم که مانگا رو نخوندم ولی همه چیزو می‌دونستم'-'
تباه شدم تباه...'-'
+
خا هرچی تو بگی:/
پس دفعه‌ی بعد یه چیز بنویس که خودتم قبولش داشته باشی:|~
پاسخ:
نمیگم... نیهاها′-′
مهربون بود... لبخند میزد... نیهاهاها′-′......
سعی میکنمU-U
+
من ۸۰ درصد فصل هفتمو برای سنپای اسپویل کردم و از اون مقدار نصفش اشتباه بود
بیچاره سنپای:|.... با اینکه خودش گفت اونارو بگم اشکال نداره چون واسه خیلی بعده و خودمم همین فکرو میکردم ولی الان پشیمونم.... نباید میگفتم اوناروT^T💔
دقیقا... من فقط یه صفحه از آخر یکی از مسابقه های فوکورودانی و تو پینترست دیدم و تا یه هفته انقدر عر زدم که بالاخره تو مانگا بهش رسیدم و فهمیدم اونم اسپویلش اشتباه بود... یعنی برداشت من اشتباه بود... هرکی دیگه بود هم برداشت اشتباه میکرد′-′
+
ببخشید اصن راضیم ازش خیلی خوب شده=| اینجوری خوبه؟=|...
الان باید حسودی کنم عایا؟:/
*وی حسودی می‌کند*
+
اوا سنپایت مثل من دوست داره خودشو اسپویل کنه؟ اینم چه بیماریه ما داریم؟:/
تهشم میشینیم عر میزنیم که چرا فهمیدیم:///
واااای آرهههه. خیلی بده موضوع رو اشتباه بگیری و فکر کنی درست گرفتی، بری بخونی بفهمی از اول درست نگرفته بودی و اگه نمی‌خوندی هم چیزی رو از دست نمی‌دادی...خودم نفهمیدم چی گفتم#-#
خلاصه اینکه بعله پسنترست خیلی بد زخم میزنه...لعنت بهش...!
+
ناح ناح اینو به من نگوبه خودت بگو. نگو محشر نوشتم یا حرف نداره، بگو خوب نوشتم و دفعه‌ی بعدی خیلی خوب می‌نویسم._.
می‌خوای قبول کن می‌خوای نکن، همش با خودته نه من'-'
پاسخ:
نمد... شاید++....
+
فکر نکنم فقط چون برای خیلی بعدخیلی بعد بود و خیلی درموردش حرف زده بودم قبلا گفت بگم++...
من این حسو نداشتم ولی خیلی حرص خورده بودم سر اون اسپویلای اشتباه′-′💔
بعدش دوباره حرص خوردم که چرا اونروز حرص خوردم...
لعنت به پینترست...!XD
+
#متن‌انگیزشی
اینکارو وقتی خیلی متنمو دوست داشته باشم انجام میدم ولی همیشه وقتی از چیزی که نوشتم خوشم میاد انقدر میخونمش که حالم ازش به هم میخوره...
نمیدونم چه مرضیه ادیتای قشنگمم همیشه همنقدر نگاه میکنم++💔
پست خیلی جالب و قشنگی بود
اینکه شخصیت مانامی چجوری به وجود اومد...مخصوصا اون بخشی که در موردش خواب دیدی بیشتر جالب بود#-#
من تا حالا اینجور خوابایی ندیدم...همشون بی سروتهن-.-
اونایی هم که جالب بودنو یادم نیس:/
منم سر اسما همین مشکلو دارم...اسم یکی از شخصیتامو عوض کردم ولی یهو به خودم میام میبینم دارم اسم قبلیشو تایپ میکنم-__-
خیلی مزخرفه!
چرا فکر میکنی گند زدی؟
من فقط یه اسم مستعار انتخاب کردم...چیز خاصی پشتش نیست
پاسخ:
همه همینو میگن... خوابای منم زیاد معنی ندارن فقط همون دوتا بودن++...
ولی من خوابامو خیلی دوست دارم... همیشه یکی از آرزو هام این بود که یه خواب که دوست دارم ببینم و هیچوقت بیدار نشمT^T
دقیقا... اسم عوض کردن کلا سخته
نمیدونم؟ جالبه امشب خواب دیدم دارم این پستمو میخونمو با خودم میگم چرا گفتم گند زدم اینکه خیلی خوب بود؟ ولی ترجیح میدم الان که بیدارم دوباره نخونمش که فکر کنم مثل اونی که تو خوابم نوشتم خوبه:|💔
حداقل تو یادت هست...من یادم نیس...تو بعضی از خوابامم تا می‌خوام بیام بفهمم می‌شده از خواب بیدار میشم
یه تئوری هست که میگه خوابایی که میبینیم در اصل خودمونو تو دنیای موازی میبینیم...جالب بود...تا حالا شنیده بودیش؟
دقیقا...مث من...ولی حیف که نمیشهTT
مخصوصا اون بخشیش که یه اسم مناسب برای شخصیتا پیدا نمیکنی
تو این مورد واقعا درکت میکنم...من سر چندتا از انشاهای مورد علاقم اینجوری شدم...مینویسمشون میگم چ قشنگ شده ولی بعداً که دوباره میخونمش می‌خوام جمله هارو عوض کنم چون به دلم نمیشینن:||
پاسخ:
فکر کنم دور و بر خودم من بیشتر از همه خوابامو یادم میمونه... بعضی از خوابایی که چند سال پیش دیدمو هنوز یادمه++
شایدم به خاطر این باشه که بعدش خیلی بهشون فکر کردم و تصورم ازشون تو ذهنم مونده ولی خودش یادم نیست... ولی فکر کنم بیشترشونو خودشونو یادمه
نه جالبه@-@...
من شنیده بودم چیزایی که تو خواب میبینم درواقع کاراییه که روحمون وقتی خوابیم انجام میده ولی اصلا جور درنمیاد:|
دقیقا... خیلی وقتاهم شده چون خیلی از متنم راضیم انقدر از اول میخونمش که دیگه حالم ازش به هم میخوره😂🤦
چقدر قشنگ بود!!
راستش من شخصیت اصلی داستانم پسره و چون خودم دخترم، نمیتونیم یه نفر حساب بشیم. اما عقاید و نظراتش تا حدودی شبیه منه:))
اما درمورد اسم مستعارم، قطعا خودمم. یه شخصیت مستقل نیست. فقط این اسم رو گذاشتم چون ازش خوشم میومد و دوست داشتم شبیه اسم نویسنده ها باشه:)
پاسخ:
فکر کنم اکثرا عقاید شخصیت اصلیا با نویسنده ی داستانشون یکی باشه... بالاخره قراره داستان و از دید اون بنویسیم پس باید بهتر از بقیه درکش کنیم′-′
عجب... فکر کنم من تنها کسیم که اول داستانشو نوشتم بعد به این نتیجه رسیدم که خیلی شبیه منه و میتونه خودم باشه•-•...
چندسال پیش؟؟؟من چند ساعت بعد یادم می‌ره:|||
اها
جمله بندیمو نگا....___.
اینو شنیده بودم...دقیقا هرجوره نگاه میکنم اصلا جور در نمیاد
دقیقا اینم برام اتفاق افتاده...کلا خیلی چیز مزخرفیه!
پاسخ:
بل بل... حافظم تو خوابام خیلی قویه نه؟ یادم نیست دیشب شام چی خوردم ولی یادمه وقتی مهد کودک میرفتم چه خوابی دیدم که تا دو روز به خاطرش از همه چیز میترسیدم و همش به همه درموردش میگفتم=|....
از جمله بندی من بهتره کهD:....
انگار هرجور شده آخرش باید از متنم بدم بیاد😂🤦
۰۸ بهمن ۹۹ ، ۱۵:۳۶ آرتـــ ـــمیس
چه پست قشنگی بود واقعا :)) پیوندش کردم :))

و در رابطه با اسم خودم...منم اول یک کتاب نوشتم که اسم شخصیت اصلیش آرتمیس بود و از الهه یونان کشش رفتم :)) و امم..نصفه رهاش کردم چون خیلی چرت بود واقعا :| بعد که وبلاگ زدم اسمشو رو خودم گذاشتم ، اما دیگه نمی توانم یک شخصیت با آرتمیس بنویسم چون وقتی می خواهم بنویسم ناخودآگاه رفتار خودم میاد توش :| D:
پاسخ:
*ذوق مرگ شدن*--*
انگار فقط خودم زیاد ازش راضی نبودم′-′

وقتی وبلاگ زدی چرا اسم اونو گذاشتی رو خودت؟′-′
درمورد داستانش کنجکاو شدم•^•....
۰۹ بهمن ۹۹ ، ۲۰:۲۷ آرتـــ ـــمیس
نه قبلاً اینکه وبلاگ بزنم داستان رو رهاش کردم :دی
داستانم؟ ببین خیلی چرتهه..یه چیزی فراتر از چرت :/ اصلا نمی ارزه :/
پاسخ:
وقتی میگید چرته بیشتر دلم میخواد درموردش بدونم′-′
۱۸ بهمن ۹۹ ، ۲۱:۴۱ چوی زینب دمدمی
سلام!
خب من خودم با اسم خودم چوی زینب دمدمی تو همه ی داستانام هستم! واسم مستعار ندارم😄
هیچ کدوم از شخصیت هام این طوری نیست که احساس کنم خودمم ولی یکیشون ...
خب بیشتر خصوصیت ها واحساساتش میشه گفت منم.انگارمنم تو دنیای موازی😁
ولی بازهم میدونم من نیست فقط همزات پنداری خیلی عمیقی باهاش دارم^^
پاسخ:
سلام•~•!
منم تقریبا همچین حسی دارم...
حسم به مانامی دقیقا اینه که خودمه توی یه دنیای دیگه. بعضی وقتا از بیرون بهش نگاه میکنم، بعضی وقتا باهاش حرف میزنم، بعضی وقتا هم میشم خودش...
یکم پیچیدس ولی باحاله=|~...
۰۵ تیر ۰۱ ، ۱۶:۵۸ -- 𝚂𝚎𝚕𝚎𝚗𝚎
بزار اول بگم این پستت باعث شد تصمیم بگیرم وبلاگتو دنبال کنم مانامی چان ~
پاسخ:
فکر میکردم دیگه کسی اون قدیمیا رو نمیخونه:′)
خوشحالم که از وبلاگم خوشت اومده💙

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی