мυℓιfє

CopyCat

شنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۲، ۰۶:۳۰ ب.ظ

زیاد تا شروع تابستون نمونده...

راستش هرچی بیشتر میگذره این بیشتر میترسونتم که گذر زمان داره سریع تر و سریع تر میشه

یاد پارسال میفتم که برای تموم شدن مدرسه پست گذاشتم و هرجور فکر میکنم نمیفهمم چطور از اون موقع تاحالا یه سال گذشته؟

هنوزم حس میکنم سال تحصیلی تازه شروع شده اما زیاد تا یازدهمی شدنم نمونده

این وسط من نشستم و درحالی تمام وقت و انرژیمو پای داستان پردازیام میذارم که احساس میکنم توی این دنیا آخرین چیزی که مهمه اینه که من داستانمو تموم کنم... اونم وقتی مطمئنم تنها چیزی که براش به دنیا اومدم همین کاره

تنها چیزی که واقعا برام مهمه اینه که داستانامو بنویسم اما انگار همه ی دغدغه هایی که از دنیای واقعی دارم دارن تلاش میکنن کم اهمیت تر جلوش بدن

به این فکر میکنم که چقدر از بزرگ شدن و تغییر کردن میترسم اما اگه دقیق تر بهش فکر کنم، بزرگترین ترسم اینه که قبل از نوشتن داستانام بمیرم

خیلی زیاد پیش اومده که شروع کردم به نوشتن دروازه ی قدرت اما بعد تعداد دفعات خیلی زیادی که انجامش دادم فهمیدم اصلا اینکه توی نوشتن به اندازه ی کافی خوب نیستم به کنار، بعیده هیچوقت بتونم به سبکی برسم که باهاش بتونم شکوهشو نشون بدم. دروازه داستانی نیست که خیلی عمیق و پیچ در پیچ باشه، درعوض دنیاییه که واقعا باشکوعه. فکر نمیکردم اینجوری شده باشه اما شبیه هری پاتره... و هنوز خیلی سوراخ داره اما فهمیدم داستانش اصلا مهم نیست، مهم دنیا و شخصیتاشه... به خاطر همینه که انگیزم برای نوشتنش یک سوم انگیزم برای نوشتن ورژن جدید رویش بهاره

شاید یکی اینجا باشه که رویش بهارو بشناسه؟

میدونید- فکر میکنم خیلیا رو اینجا داشته باشم که دلشون بخواد دروازه ی قدرتو بخونن ولی فکر میکنم احتمال اینکه رویش بهارو بذارم خیلی بیشتره. هنوز حتی نصف داستان پردازیشم تموم نکردم ولی یه قسمت و نصفیشو نوشتم (هفتاد درصد ناراضی ولی قسمت اول هیچی هیچوقت خوب نمیشه)

راستش یادمه قبلا یه روش خیلی عجیب برای شخصیت پردازی داشتم. وقتی داشتم برای شخصیتای موجودم دنبال عکس میگشتم عکسای جذاب از شخصیتایی با چهره های متفاوت میدیدم و تصمیم میگرفتم اونارو توی داستانم راه بدم. چند وقتی بود که توی شخصیت پردازی یکم به بن بست خورده بودم و وقتی به دلایلی تصمیم گرفتم دوباره برای شخصیتام عکس پیدا کنم دوباره این روشو امتحان کردم. اخیرا وقتی حوصلم سر میره و میخوام یه شخصیت جدید خلق کنم توی پینترست میگردم و عکسا رو نگاه میکنم و آخر سر از هر کدوم از عکسایی که دیدم یه ایده ی خیلی جذاب در آوردم و دارم روش کار میکنم. نمیدونم چقدرش از خودم حساب میشه ولی بیشتر از روش همیشگیم جواب میده++...

به هر حال شخصیت پردازی کردن از هیچی زیادی سخته...

دلم میخواد درمورد شخصیتام حرف بزنم. حقیقتا از داستانی که نصف بیشترش داستان پردازی نشده دو قسمت نوشتم و یه حس عجیبی دارم. شاید جدی تمومش کنم و اگه تمومش کنم حتما منتشرش میکنم. نمیگم مگر اینکه افتضاح شده باشه چون اگه ببینم داره بد میشه ولش میکنم، پس تموم شدن یعنی خوب شده++

(بخش اولو دوبار تکرار کردم-)

وقتی قسمت اولش تموم شد میخواستم مستقیما بیام اینجا و آپش کنم و زیرش بنویسم این قسمتو خیلی ناگهانی نوشتم و اگه دیدم دارم ادامش میدم بقیشم میذارم... اینکارو نکردم ولی حقیقتا خیلی برای تموم کردنش ذوق دارم. هرچند که حس میکنم آپلود کردن یه داستان دیگه زودتر از دروازه ی قدرت یه جورایی توهین بهش به حساب میاد

و همین الان فهمیدم دروازه یه جورایی کامله و این خیلی قابل تحسینه؟ چون من هیچوقت داستان پردازی هیچ داستانیو کامل تموم نمیکنم. شاید بازم بهش شخصیت اضافه کنم ولی به نظر میرسه دروازه ی قدرت دیگه چیزیو توی دنیاش نداره که نصفه مونده باشه... براش دست بزنید++

 

بالاخره فصل چهارم بانگو رو نگاه کردم. حقیقتا چیز میز درموردش زیاد نوشته بودم ولی تنها چیزی که باید بدونید اینه که از وقتی دیدمش توی ریاضی به مشکل خوردم. هروقت منفی یه سیگما و مثبت دو سیگما رو میشنوم دو تا صورت سیگما سمت راست محور و یدونه سمت چپش تصور میکنم:|

( + ورود سیگمایی که اینهمه تعریف ازش شنیده بودم خیلی پایین تر از انتظاراتم بود. هنوز خیلی بهش امید دارم و احتمالا قراره مانگا رو بخونم که بشناسمش (نه فقط برای سیگما ولی قانع کننده ترین حرفی که باعث شد بخوام شروعش کنم این بود که یه اوتاکوی رندوم تو مدرسه وقتی دید دارم فصل چهار بانگو رو نگاه میکنم گفت سیگما رو تو انیمه خیلی زشت کردن:|) ولی بازم... منتظر چیز خیلی متفاوت تری بودم++)

( ++ درمورد گذشته ی یوسانو هم همینطور. انقدر درموردش حرف شنیده بودم فکر میکردم چیز خیلی گسترده و جذابی باشه اما اونطوری که فکر میکردم نبود. کلا خیلی قابل قبول نبود...)

( +++ در عوض ورود نیکولای و سگای شکاری به قدری شگفت انگیز بود که جای گازش هنوز روی دستمهD: )

(چیه؟ از یه خودآزار که وقتی حالش بده پوست دستشو میکنه توقع نمیره وقتی هیجان زدس دستشو گاز بگیره؟ Grow up y'all🚶)

یه انیمه ی درحال پخش و یه سری انیمه ی خیلیی طولانی هستن که دوست اوتاکوم (آره! یه همکلاسی دارم که اوتاکوعه! هاهاهاهاهاD: چقدر احساس خوشبختی میکنم... یه اکیپ چهارتایی هم تو کلاس یازدهم تجربی هست که اوتاکوعن (استاد احتمالا خیلی ازشون خوشش میاد. ترکیب خیلی جالبی از چهار تا آدم خیلی آروم و مثبتن که شامل یه ENFJ، یه ESTP و یه INXJ میشن و نگاه کردنشون یه جورایی فوق‌العادس) و بهشون میگیم سنپایا ولی به من به چشم یه INFP کیوت مظلوم خجالتی که زیرزیرکی منحرفه نگاه میکنن چون زیادی پاکن و من هوریمیا و گیون و فرندز دوست دارم و واقعا ازشون خجالت میکشم′-′ کلا تو این مدرسه اوتاکو زیاده-) اصرار داره حتما نگاهشون کنم. جالبه بدونید یکی از این انیمه های طولانی وانپیسه و خودش نزدیک قسمت ۱۱۰۰ شده... وقتی بهم میگه بشین وانپیسو ببین میخوام ساعت ها به این حرفش بخندم

این اکیپ سنپایا که گفتمو توی اردوی اینفینیتی شو دیدیم. گروهمون باهاشون یکی بود و اولین چیزی که ازشون توجهمو جلب کرد این بود که یکیشون تیشرتی پوشیده بود که روش عکس لیوای داشت. وقتی به دوستم نشونش دادم داشت از ذوق میمرد... خلاصه اینکه به مرور زمان باهاشون دوست شد؟ اون خیلی درونگراس ولی برعکس من روابط اجتماعیش خیلی خوبن. ولی خب مشکلش اینه که وقتی توی جمعه به همه خوش میگذره جز خودش. دلیل جذاب بودن مدرسه برای نصف بچه های کلاسمون اونه ولی خودش از هرروز مدرسه متنفره

خلاصه اینکه یه روز دیدم داره خیلی زیاد با یکی از این سنپایا (بهش بگم سنپای صورتی؟) درمورد ناروتو حرف میزنه و این سنپایه خیلی جذابه و حرف زدنش... اونم خیلی جذابه؟ من نتونستم خوب باهاش ارتباط برقرار کنم ولی خیلی کیوت بود. یه روز بود که حالش بد بود و من بین تختامون نشستم و گفتم اگه کسی میاد اونو بازی کنیم ولی کسی نیومد. اون بی حوصله از روی تختش آویزون شد گفت دست بده بازی کنیم. خیلی غر میزد ولی کیوت بود... اگه میبردمش دعوام میکرد میگفت من ازت بزرگترم و اگه منو میبرد بهم پز میداد. آخرشم میگفت چقدر بهت زور میگم... تایپمو پرسید و گفت من معمولا با INFP ها کنار نمیام ولی تاحالا با تو حال کردم ببینم بعدشم حال میکنم یا نه. تعجب کردم چون ENFJ ها اصولا با ماها خوبن- برای اولین بار توی زندگیم جلوی یکی که کم میشناختمش از خودم تعریف کردم و گفتم من کیوتم باهام حال میکنی:))

ظاهرا اون موقع خیلی خوشش نیومده بود (خندید ولی گفت از خودت تعریف میکنی؟) ولی از اون موقع سه هزار بار بهم گفته چقدر کیوتی:|~

اولین باری که گفتم سنپای صداتون کنیم گفت بهم بگید کایچو. گفتم کایچو نیستی گفت ولی میخوام بهم بگید کایچو... خلاصه که خیلی کیوته و من بهش میگم سنپای کایچو😂

اون یکی سنپای INXJ عم که تیشرت لیوای میپوشید... خودش میگه فکر میکنه INTJ باشه و من انقدر نمیشناسمش که نظر بدم، ولی اولین باری که باهاش حرف زدم حس کردم خیلی INFJ عه. بهم گفت چرا همیشه ماسک میزنی؟ و کلی درموردش حرف زد و مجبورم کرد یه لحظه ماسکمو دربیارم که صورتمو ببینه و بعد اینکه کلی گفت چقدر خوشگلی که اصولا وقتی کسی توی همچین موقعیتی بهم میگتش قبول نمیکنم، وقتی سنپای ESTP اومد گفت ببین این چقدر خوشگله ولی همیشه ماسک میزنه:′)

از اون موقع به بعد سنپایا همیشه درمورد ماسک زدنم حرف میزنن ولی نه اینجوری که چقدر بد که همش ماسک میزنه... اینجوری که چقدر کیوته همش خجالت میکشه ماسکشو نمیده پایین:′)

با سنپای شماره ی چهار زیاد حرف نزدم و نمیدونم تایپش چیه. فقط اسمشو میدونم و اینکه همیشه پیش سنپایای دیگس. حقیقتا همشونو خیلیییی دوست دارم. مثل اکیپای انیمه ای میمونن. وقتی میبینمشون قشنگ عکس اکیپ چهارتایی هوریمیا میاد تو ذهنم که بعضی وقتا با آدمای دیگه هم قاتی میشدن ولی همیشه خودشون بودن

باید بعدا خیلی درمورد اینفینیتی شو حرف بزنم... وقتی میگم بهترین دوران زندگیم وقتی بود که اونجا گذروندم احتمالا بقیه نمیفهمن... وقتی به شاد ترین لحظه ی زندگیم فکر میکنی وقتی میاد جلوی چشمم که داشتیم توی تخت پایین فیلم ترسناک نگاه میکردیم، یکی بازوی راستمو چسبیده بود و فشار میداد که نترسه و ما هم داشتیم فیلمو مسخره میکردیم. تخت پشتیمونم داشتن فیلم ترسناک نگاه میکردن و وسط فیلم یکی میومد توی صورتامون جیغ میزد... و از اون طرف مسئول گروهمون هر چند دقیقه میومد جلوی تختا میگفت بچه ها بگیرید بخوابید:)) حاضر بودم هرکاری کنم که تموم نشه ولی شد... و با اینکه ممکنه تکرار شه احتمالا دیگه اونجوری نمیشه

خلاصه اینکه... آره؟ نمیدونم″-″

چند وقته خیلی تلاش کردم خودمو مثل وقتی که توی میهن بودم یا همین چند سال پیش همینجام به اشتراک بذارم، اما وقتی زوریش میکنم خیلی عجیب میشه... نمیدونم به چه بهونه ای باید درمورد اتفاقایی که اخیرا توی زندگیم افتاده حرف بزنم و جالب بنویسمشون

حقیقتا به جز اینکه میخواستم اینارو باهاتون به اشتراک بذارم میخواستم بعدا بتونم آثار این دوره ای که توشمو توی وبلاگ خودم ببینم. توی این دوره موهامو رنگ کردم (به زور مامانمو راضی کردم پایین موهامو آبی کنم. شاید چهار ساعت توی آرایشگاه بودیم. پایین موهامو دوبار رنگ کرد ولی چون موهام خیلی مقاومن جای آبی آجری شد:/ از اول دکلره کرد و آبی نفتی و آبی پاستیلی و بنفش بهش زد، ولی آخرش طلایی شد...) برای بار نمیدونم چندم بانگو رو ریواچ کردم... سرومپو از اول دیدم و مانگاشو خوندم (نمیدونم اصلا کسی سرومپو میشناسه یا نه ولی خواهشا ببینیدش. اصلا معروف و پرطرفدار نیست ولی واقعا ارزششو داره) تازه داس مرگو تموم کردم... و یه عالمه شخصیت جدید دارم؟ تونستم جذاب ترین ENFJ ها رو به داستانام اضافه کنم (ویلنام ENFJ ان. خیلی این ترکیبو دوست دارم. یه آدم شرور با یه تایپ مهربون...) و نوشتن رویش بهارو شروع کردم... خلاصه اینکه آره. پست پیشنویس MBbs2 که نوشتم بیشتر این چیزا رو نشون میده (راستی اگه کسی یادشه و براش جالبه ورژن جدیدشو بخونه بگه پستش کنم++) ولی بازم نیاز داشتم یه همچین پستیو بنویسم

پ.ن: تازگیا عکسای پستای قدیمیم دارن پاک میشن. میترسم جدیدا هم بعد یه مدت همینجوری شدن. از وقتی مجبور شدم آپلود کننده ی عکسمو عوض کنم اینجوری شده... عکسا رو بعد یه سال پاک میکنه. و متاسفانه دوست ندارم از باکس بیان استفاده کنم. یه جورایی... سخته.

پ.ن²: امروز مردی که توی داروخونه کار میکرد یک ساعت تمام درمورد این باهام حرف زد که آره، رشته ای که میخوای بری هم خوبه، اونو هم میتونی ادامه بدی، ولی پزشکی بهتره پزشکی بخون:))

پ.ن³: مامانم موافقت کرده که بازم برام طوطی بگیره. اصرار داره که آبی باشه و میگه جز کوتوله ی برزیلی قبول نمیکنه (چون خیلی بیکیو دوست داشت میخواد کاپی‌کتشو بیاره😂) ولی میخوام راضیش کنم دو تا جوجه ی نر بگیرم که تازه دون خور شدن... میخوام خیلی به من وابسته نشن و مطمئن شم که افسردگی نمیگیرن، و نر باشن که منو ایگنور نکنن و خدای نکرده بچه دار نشن- اگه مثل دفعه ی قبل اتاقمو کوچیک تر و تاریک تر نکنه واقعا تصور جذابیه

پ.ن⁴: باورم نمیشه این پستو تموم کردم... حداقل ده تا ورژن پیش نویسش اینجا هست...

پ.ن⁵: یادم نمیاد قبلا چطور اینجور پستا رو منتشر میکردم. زیادی سخته. یعنی قبلنا همیشه انقدر شفاف بودم یا پستای روزمرم دوره ای بودن؟

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۲/۰۲/۱۶
‌ ‌ ‌•𝓂𝒶𝓃𝒶𝓂𝓎• ‌ ‌ ‌

نظرات  (۸)

۲۰ ارديبهشت ۰۲ ، ۱۰:۰۷ چوی زینب دمدمی
اول بگو اون استاد وسط متن منم یانه؟😅
اتفاقا همون موقعی که داشتم به این فکر میکردم چه گروه باحالی،یهو دیدم نوشته استاد احتمالا ازشون خوشش میاد..
من واقعا باید پاشم بیام مدرسه تون. اصلا چطور ممکنه انقدر آدمای جذاب اونجا ریخته باشه؟ بعد یعنی چی چه معنی میده چجوری همه ی مدرسه تون هم میدونن mbti چیه هم تایپ دارننننننن •-•
موندم یعنی حتی estp عه هم مثبت و آرومه؟ D:'
[راستی نمیدونم بهت گفتم یا نه. ماهم تو مدرسه مون یکی از جذاب ترین estp های دنیا رو داریم که واقعا عاشقشم. همون خانم.s عه که تک وتوک درباره‌ش گفتم)
درباره ی سیگما باید بگم که بهتر از این نمیتونستن تر بزنن به شخصیتش. جات خالی بود تو چنلم سر قسمت ۱۲ و۱۳ که من اونجا انقدر فحش دادم دیگه همه ی انرژیم خالی شد😂
کلی حذفیات از جزئیات زیبای شخصیتش،وبعدشم کلا مانور ندادن روی کازینوش وخلاصه انگار تنها کسی که اینجا خار داشت پسر من بود-_-
این برای تو
https://imgurl.ir/uploads/y31412_IMG___.jpg
وهمچنین
https://imgurl.ir/uploads/x08909_Screenshot_-.png
و همچنین2X
https://imgurl.ir/uploads/h60882_IMG___.jpg
خلاصه من که توصیه میکنم مانگاشو حتما بخون وگرنه سیگما رو اصلا نمی‌شناسی. (خودمم میخوام برم اون قسمتاشو دوباره بخونمممم😭)
وای واقعا نیکولای و تچو وجونو فوق العاده بودن. من که از تچو وجونو تو مانگا متنفر بودم عاشقشون شدم رفت. T~~~T
نیکولای هم کراش لعنتی خیلیا از صداش و اینکه تو مانگا ترسناکتره تو انیمه کیوت شده ناراضی بودن اما بنظر من صداش شاهکارههههه و نیکولای همیشه کیوت بوده اصلا هم ترسناک نیست😂

من میخوامممم ورژن جدیدشو پستش کنننن.TT
+
وای راستی! می خواستم شوعاف کنم که منم یه کارکتر infj دارم بالاخره یاهااا🙌 این همونیه که بهت میگفتم تایپشو اصلا نمیتونم تشخیص بدم وفقط میدونم fe داره.
بهم ثابت شد نزدیکترین تایپی که بهش وجود داره همون infj عه البته همچنان میانگراست و تایپ دومش هم enfp عه. ( e و p اش خیلی بالاست)
یعنی میشه گفت فقط بخاطر ترتیب فانکشناشه که infj عه وگرنه واقعا p عه😅
یه جورایی infj خیلی متفاوتیه،جوری نیست که از یه infj انتظارشو داشته باشم اما همینش برام خیلی جالبه.
پاسخ:
هر استادی که وسط متنم باشه تویی😂
نمیدونم میشه گفت پر آدمای جذابه یا نه، ولی کمتر پیش میاد از کسی بپرسی تایپ ام بی تی ایت چیه و بگه نمیدونم. بیشترشونم انیمه نگاه نکنن حداقل میدونن چیه و پتانسیل اوتاکو شدنو دارن-
ببین... خودمونم تو کلاسمون یه ESTP داریم (دفعه آخر با گوشی خودم تست داد شد ENTP ولی نمیدونم-) رسما غیر قابل کنترله. همه رو دیوونه میکنه. ولی این سنپایمون خیلی بالغه. شلوغ بازی درنمیاره. فقط خیلی پایس. مثلا تو اینفینیتی شو که بودیم با یه سری از سال پایینیاش سر اینکه کی سریع تر یه بطری دوغو تموم میکنه شرط بست-
یعنی خیلی اهل خوش گذرونیه ولی بازم به جو آروم اکیپ سنپایا میخوره

بیشتر از اینا درمورد کازینوش گفته بودن؟
عنوان-
اینارو گفتی به این نتیجه رسیدم مانگا رو از قبل فصل چهارم شروع کنم بهتره😅
اصولا دوست دارم مانگای انیمه ها رو از اول بخونم که تفاوتاشو ببینم ولی بازم اصولا انقدر طول میکشه که مجبور میشم از همون جایی که انیمه تموم شده شروع کنم
رو تچو که همون لحظه ی اولی که دیدمش کراش زدم. رابطشو با جونو خیلی دوست داشتم ولی جونو خودش رومخ بود-
نیکولای تو مانگا ترسناکه؟′-′...
حس میکردم صداش یکم به شخصیتش نمیخوره... ولی ورودش خیلی باشکوه بود. تنها تیکه ی کوتاه انیمه بود که به داداشم نشون دادم و آخرش گفت جالب بود...
ولی مردم میگن نیکولای ترسناکه؟ آخه یادمه همیشه چیزایی که درموردش میدیدم به کیوت بودنش اشاره میکردن′-′

ورژن جدید قبلی نیستا... شخصیتای جدید توش معرفی کردم. بعضیارم خیلی بد معرفی کردم-
+
جدی؟
تو این مدت خودم چهار پنج تا XNFJ جدید خلق کردم-
دیدی دفعه آخر منم همینو درموردش گفتم گفتی نه به این راحتی معلوم نمیشه😂
ولی ENFP بین تایپایی که میگفتی ترکیبی از اوناس نبود-
بیشتر شخصیتای من اینجورین... تو همون پستی که نوشتم هم یکی هست که صد درصد شبیه p هاس ولی به خاطر ترتیب فانکشنش ENFJ شده
تا اینجا نه انقدر ولی جمله ی آخرو گفتی خیلی دلم خواست بشناسمش
ماجراهات با همکلاسیات انگار از رویاهای من در اومدنxD
چه سنپای‌های خوبی(":
تو کل دوران مدرسه فقط دو تا اوتاکو میشناختم، سنپای و همکلاسیم که رفیق بودن. فقط یه بار سر اینکه اوتاکوییم حرف زدیم و همین... بعد کلا غریبه شدن با من:/
خیلی خوشحالم می‌شنوم به نوشتن دروازه قدرت فکر میکنی⁦⁦⁦⁦⁦ಥ⁠_⁠ಥ⁩⁩
به خاطر حافظه گنجشکیم فقط چندتا صحنه‌ی محو که دوست داشتمو ازش یادمه. بی صبرانه منتظر روزیم که بالاخره شروع کنی به نوشتن و بدی بخونمش!
طبق تجربیاتم ورژن‌های قدیمیم هر چه قدرم ایده‌ال و مورد علاقم هستم، بازم نمیتونم به زور مثلشون بشم. اگه از یه زاویه دیگه بهش نگاه کنم حس می‌کنم ورژن‌های قبلیم رو هنوز درونم دارم فقط چون یه مشت آپشن‌ و تجربیات جدید اضافه شد کمتر به چشم میان...
چه قدر بدم میاد مردم میان میگن چی بخون چی نخون:/ سال انتخاب رشتم مدیر و معاون افتاده بودن رو سر من که معدلت خوبه برو انسانی، هنر چیه🤦‍♀️
اگه مثله الان بود می‌گفت با تمام احترام نظرتونو نخواستم.
+
تا جایی که من از طوطی‌ها اطلاع دارم، تا وقتی براشون لونه نذاری تخم نمی‌ذارن. جفت نر و مادم بعد تقریبا شش ماه هرچند باهم خیلی خوبن ولی تخم نذاشتن چون لونه ندارن.
اینکه نر و نر باشن هم همیشه خوب از آب در نمیاد...اون اولا که نمی‌دونستم نانا پسره براش برفی رو آوردم. این دو تا نر برای هم مست میشدن`-`
تهشم چون نمی‌تونستن نیاز همدیگه رو برطرف کنن یکیشون یاد گرفت خودارضایی کنه#-# که خیلی مضره و خودمو کشتم تا این عادتو از سرش بندازم(هرچند کاملا از سرش نیفتاده، فقط از چیزایی که مستش میکنن دورش میکنم)
اگه می‌خوای اطلاعاتت درمورد طوطی‌ها بره بالا که بتونی بهتر ازشون مراقبت کنی پیشنهاد می‌کنم به پیج toti_khone سر بزن
توضیحات و پستاش خیلی خوب و عالین~
اپلیکیشن طوطیخونه هم ایده خوبیه
+
پست گذاشتن خیلی سخته:/
دو سه تا پیش‌نویس گذاشتم ولی تا پستشون کنم مودم تغییر کرد پاک کردمشون#-#
پاسخ:
اونایی که انگار از رویاها در اومدن برای اینفینیتی شوان. اینفینیتی شو خودش رویاییه که این خاطرات از توش درمیان-
خاطرات دیگم ازشون خیلی عادیه
وای... چقدر آدمای اینجوری رومخن. بیشتر آدمایی که خودم میشناسم همینجورین:/
فکر منفیه که... به این فکر میکنم که توی نوشتنش ناتوانم++
چی ازش یادته؟؟′-′
خودم دقیقا هرچی ازش پست کردمو یادمه ولی همشون چرت و پرت محض بودن=|
خودمم خیلی منتظرم ولی نوشتنش خیلی زیادی سخته. یکم مونده تا قسمت سوم بهار رویشو تموم کنم ولی قسمت دوم دروازه رو از اسفند تاحالا نصفه گذاشتم و قراره همونی که نوشتمم پاک کنم
دقیقا. این خیلی رومخمه که هرکار میکنم نمیتونم رفتاری که قبلا داشتمو تکرار کنم. بعضی وقتا دلم خیلی برای یه سریاشون تنگ میشه. اونایی که از دست میدم اصولا ویژگیای مثبتمن یا اونایی که بیشتر ازشون لذت میبردم
دقیقااا
این خیلی رومخه. حالا مدرسه ی ما برعکس همه میخواستن روشن فکر بازی دربیارن برای اینکه بگن رشته ای که خوشحالمون میکنه رو بخونیم تا یه علامت کوچیکی تومون میدیدن میگفتن برید هنر:|
+
جدی؟؟ عجیبه...
آکی چند تا طوطی داری؟=|
چند وقته خیلی ذهنمو درگیر کرده. فکر میکردم دو تا باشن-
وادهل...
پس اونایی که تنهان چجوری دووم میارن؟
نمیدونم. هنوز میترسم دوباره مسئولیتشونو قبول کنم. سر بیکی خیلی بد گند زدم... 
ولی چقدر دوست داشتم میشد جای طوطی جغد نگه دارم′-′
اگه مامانم قبول میکرد به اردکم راضی بودم
+
صیم...
یه زمانی اصلا اونایی که پست پیش نویس داشتنو درک نمیکردم ولی الان نود درصد فهرستم پیش نویسه:/
۲۱ ارديبهشت ۰۲ ، ۱۶:۱۴ چوی زینب دمدمی
عررر..😭😅
آخه استاد یه جوریه که همش به شک میندازتم..

*حسادت*
من آدمای مدرسه ی خودمو با هیچی عوض نمیکنم ولی اگه میشد هم دریاره mbti میدونستن هم انیمه میدیدن چقدر همه چی رویایی میشد *~~~*
آفرین دقیقا! ESTP ما هم دقیقا همین‌شکلیه. آروم ومثبت نیست،اما خب شلوغ وعجیب غریبم نیست. و خیلی به آدم انرژی وحسِ خوب واعتماد به نفس واینا میده با رفتارش.

بیشتر گفته بودن که.. می‌شه گفت از فضا وجو کازینوش بیشتر نشونمون دادن. توی انیمه اینجوری بود که انگار میخواستن فقط همه چیو رد کنن برن. ورود سیگما رو قشنگ حذف کردن فقط یه لحظه زوم کردن رو چهره‌ش بعد پریدن توی اتاق مدیریت.
گذشته ش رو هم همینطور. انگار کارگردان گفته باشه هرچی میتونید از سر وتهش بزنید که زودتر تموم شه بره پی کارش ما ام بریم سر کار وزندگیمون-__-
من خودمم از اول فصل چهار خوندم مانگا رو. ولی قطعا خیلی چیزاش باید با انیمه فرق داشته باشه.
چرا انقدر به انیمه ها گند میزنن؟ فازشون چیه؟
تچو توی انیمه خیلی وایب تومیوکا بهم میداد*-* وایییی جونو رو اصلا چطوری میتونی بگی رو مخ خیلی سافت و نازهههه😂 میدونی صدا پیشه ش صدا پیشه ی ارنه؟

نیکولای توی مانگا.. خب چطوره خودت ببینی.
https://imgurl.ir/uploads/c9024_IMG_20230511_154632_043.jpg
😂😂😂ولی خارج از شوخی،با این یه چهره نمی‌شه معرفی‌ش کرد هم کیوته هم ترسناک یعنی خیلی خوب بین این دوتا تعادل داره. میتونه هر لحظه از کیوت به ترسناک تغییر فاز بده.
ولی بنظر خودم کیوتی‌ش غالب تره. مخصوصا وقتی پیش فیودوره.T___T
وای صداشو خیلی دوست دارم. همزمان هم مردونه ست،هم نرم وسافته،خلاصه چند بعدیه بنظرم خیلی توضیح دهنده ی شخصیتشه واینکه رو صداش کراش وحشتناکی دارم😂
باورم نمی‌شه صدای زیکه.
نمیدونم والا جاهایی که من دیدم بیشتر روی ترسناک بودنش اصرار دارن که من اصلان قبول ندارم.

خب دیگه همون. شخصیتای جدیدتو میخوام.
چجوری انقدر شخصیت جدید اضافه می‌کنی اصن.😔داری مثل مانگاکای بانگو می‌شی..
حالا اشکالی نداره اگه بد معرفی کردی فوقش چندتا سوال میپرسم بیشتر میشناسمشون:>
+
خودمم نمیدونم چیشد. انگار بهم الهام شد اصلا(هرچی درباره ی این هست با الهامات مشخص می‌شه اصلا خودشم از یه الهام خلق شد داستان زندگی‌شم تو خواب پیدا کردم •-•)
یهو به خودم اومدم دیدم باور دارم تایپ اصلی‌ش infj عه😂
Enfp بود ها اتفاقا. به تنهایی نمیتونه enfp باشه ولی enfp درونش خیلی بالاست.
من اصلا نمیدونم چجوری باید معرفیش کنم...
ولی یه چیز دیگه که درباره ش خیلی دوست دارم اینکه که دختره. من infj های مونثِ خفن کم دیده بودم والان شخصیت خودم یه نمونه ی عالی‌ ازشه.❤😔
پاسخ:
چرا؟
خیلی وایب استاد طور میدی++
 
سنپایمون دقیقا همینجوریه
هوریمیارو دیده بودی میگفتم خیلیم شبیه ایشیکاواعه و میفهمیدی منظورم چیه-

دقیقا بخشای مربوط به سیگما تو انیمه همینجوری بودن
از این حسی که وقتی من میخواستم درمورد یه شخصیت بیشتر بدونم انیمه میخواست سرسری ردش کنه خیلی حرصم میگرفت:|
از کدوم چپتر میشه؟
مخصوصا بانگو. یه انیمه هایی مث توکیو ریونجرز هستن که انیمشون دقیقا کپی مانگان ولی بانگو هم گرافیکش هم صحنه های معروفش خیلی با مانگاش فرق میکرده. (با توجه به چیزایی که تو پینترست دیدم گفتم′-′)
دقیقاااا. یکی از دلایلی که انقدر سریع روش کراش زدم وایب گیو طورش بود
ناموسا؟؟
یه تیکه هایی بود که بهش شک کردم ولی همین امروز صبح بود نگاش کردم گفتم آره بابا، اصلا مگه میشه این صدا با مال ارن یکی باشه:|

چرا اینو نشونم دادی؟:′|
ولی وقتی اون روی کیوتشو در نظر میگیرم خیلی جذاب به نظر میرسه
هرچند قبل اینکه ببینمش فکر میکردم نیکولای کیوت تر از این باشه. نقشش از تصورم جدی تر بود... چیزایی که قبلا ازش تو ویس دیدم خیلی وایب متفاوتی داشت
خیلی درمورد شیپش با فیودور شنیدم ولی اصلا نمیتونم کنار هم تصورشون کنم. خیلی برعکس همن.. اصلا نمیتونم تو ذهنم با هم ترکیبشون کنم++
کنجکاوم زودتر ببینم رابطشون با هم چجوریه..‌‌.
این فکتای نابود کننده از ویس اکترا چیه داری بهم میگی؟:|💔

اینجوری که یه داستان جدید شروع میکنم و توی اون داستان دو تا سازمان تاسیس میکنم که هرکدوم حداقل چهل تا عضو میخوان و مجبور میشم بشینم شخصیت پردازی کنم و یدفعه از دستم در میره و با هر ماجرای کوچیکی که پیش میاد یه ترکیب جدید میارم وسط و میمونم توش
اتفاقا رویش بهار خیلی وایب بانگو طور میده. نصف شخصیتایی که معرفی کردم هم از اونن
+
چقدر بامزس... یکم مث آئو میمونه. فقط آئو کلا از خوابای من اومده بیرون++
همیشه با جنسیت شخصیتات شوکه میشم=|
خیلی دلم میخواد بشناسمش-
۲۱ ارديبهشت ۰۲ ، ۱۸:۲۲ چوی زینب دمدمی
استاد چیزی نیست که از خودم انتظارشو داشنه باشم اخه..

وای اصلا نمیدونم چرا نمی‌شینم این هوریمیا که هی ازش میگیو ببینم. کلا خیلی وقته انیمه ی جدید ندیدم. سال ۱۴۰۱ باورت می‌شه تنها انیمه هایی که دیدم(بجز ریواچ ها) فصل دوم شیطان کش اوایل سال وفصل چهار بانگو اواخر سال بود؟😂😂

ما بیشتر حرصمون میگرفت والا-____-
اصلا چیزی که توی سیگما دوست دارم همین پر جزئیات بودن شخصیتشه که اینا همه ی جزییاتو نادیده گرفتن ویه چیز خشکِ بی روح نشون دادن:///
فصل چهار یا سیگما؟
هیچکدومو نمیدونم باید برم ببینم.

وقتی بی هیچ پس زمینه ای در نظر بگیریم،جنس صداش خیلی یوکی کاجی طوره اما وقتی با ارن مقایسه ش می‌کنی مات میمونی که این صدا اینهمه نرم وملایمه و اون صدا انقدر گوش خراش چطور اصلا؟؟؟؟

دوست داشتم🤣
آره دقیقا جدی تر از چیزیه که بنظر میاد ومن همینشو خیلی دوست دارمTT
ویس چیه؟
شیپش با فیودور خیلی مورد علاقه ی منه. یعنی دقیقا همونطوریه که من دوست دارم. نمیدونم تو ذهن من که خیلی خوب ترکیب می‌شن. از وقتی یادم میاد من شیپشون میکردم اما فکر کنم وقتی عاشق شیپه شدم که یه فیک خیلی هات ازشون خوندم. TT
نیکولای توی خود مانگا چند بار اشاره میکنه که از فیودور خوشش میاد و فیودور تنها کسیه که فهمیدتش پس دیگه شیپشون خیلی ریله♡~♡
باور کن خودمم ریختم برگام مونده🤣😂 از وقتی صداشونو شنیدم همش دنبال این بودم ویس اکتوراشون کیه بعد هیچی دیگه البته نیکولایو حدس زده بودم.. اون رزوال توی ری زیرو ویس اکتورش همین بود اما نمیدونستم زیکم هست😂😂😂

من اصلا به خلق یه کارکتر جدید فکر میکنم مخم ارور ۴۰۴ میده.
اصلا یادم نمیاد قبلا چجوری کارکتر خلق میکردم. اینا انگار از همیشه بودن. کارکترای جذابم که میبینم‌ از کارکترای خودم بدم میاد. 😶
+
از کدوم قسمتش فهمیدی بامزه‌س؟😂
آئو شخصیت خودته؟
الان فکر میکردی پسره؟ خب پس بذار بهت بگم توی طرح اولیه ش پسر بود ولی دخترشو خیلی بیشتر دوست دارم. ~●○
بذار یه سری فکتای کلی درباره ش بنویسم ببینم چجور می‌شن!😂
پاسخ:
خودمم خیلی مشتاق نیستم ببینیش++ هوریمیا بیشتر به خاطر شخصیت پردازیاش جذابه تا داستانش، که توی انیمه مثل مانگا خوب نشونش ندادن. اولین بار وقتی گفتی از ISFJ ها خوشت میاد گفتم ببینیش بد نیست چون دو تا شخصیت جذاب ISFJ داره ولی جفتشون تو انیمه کلیشه این
خودمم خیلی بیشتر از اینا انیمه ندیدم. واقعا یادم نمیاد سال ۱۴۰۱ در این زمینه چکار کردم. دوره هایی که انیمه میبینم خیلی کوتاه و فشردن، سریع از فازش درمیام++

اتفاقا اصلا یوکی کاجی طور نیستتت
اخیرا انیمه هایی که صداشو داشته خیلی ریواچ کردم... فقط تیکه هایی که داد میزد دلم میخواد همین الان بمیری حس اونو میداد🥲😂
عجیبه که نمیفهمم به کدوم میگی نرم به کدوم میگی گوش خراش؟
ولی واقعا باور اینکه اون صدا میتونه به این صدا تبدیل شه سخته...

ولی من همیشه برعکسشو ترجیح میدم′-′... که غیرجدی تر از چیزی که فکر میکنی باشه
ویس برنامه ایه که خیلی قبلنا توش میگشتم و یه سری بانگو فنا رو توش پیدا کرده بودم. اسمش ویسگونه ولی هممون بهش میگفتیم ویس
خیلی درمورد اینا کنجکاوم... اونجوری که نیکولای و سیگما رو توی اوپنینگ آوردن گفتم حتما نقششون انقدر پررنگ هست که بتونم بشناسمشون ولی الان حس میکنم هیچی درموردشون نمیدونم🚶
صدای زیکو درست یادم نمیاد ولی اینکه با نیکولای یکی باشه خیلی قابل قبول تر از ارن و جونوعه... هنوز درگیر اینم که چجورییی؟:|💔

منم تا همین چند وقت پیش اینجوری بودم یهو دوباره شکوفا شدم. این داستانو تموم کنم دوباره خشک میشم
حسی که وقتی داستان جذاب میبینم پیدا میکنم اینجوریه🙂
خیلی برای داستان پردازی انرژی میذارم و فکر میکنم به جاهای خوبی رسیدم ولی همیشه یه چیزی پیدا میشه که یدفعه باعث میشه حس کنم همه ی داستانام آشغالن
+
از اینکه گفتی بهت الهام شده؟
آره
الان بعد یه مدت اومدم دیدم اینو گفتی دوباره تعجب کردم که پسر نیست😐
آفرینننن
منم تلاشمو میکنم قبل اینکه امتحانای ترم شروع شن پست MBbs2 رو بذارم ولی اگه بیفته بعدش سرنوشتش از قبلی بدتر میشه😂
هیچکس در نوشتن ناتوان نیست، فقط بی تجربست. من با این 15 پارت یا تقریبا سیصد صفحه‌ای که این چند ماه نوشتم هنوز جا دارم برای بیشتر تجربه کسب کردنD=
قبل از اینکه شروع کنم از این می‌ترسیدم که ضعیف بنویسم یا نتونم داستان رو دقیقا با اون شکوهی که تو ذهنمه به تصویر بکشم. اما فهمیدم چیزی که بیشتر باید ازش بترسم اینه که هیچوقت تو زندگیم حتی یک داستان هم تموم نکنم(با این سابقه خرابی که من دارم بعید نیست و این برام خیلی خیلی وحشتناکه) در نتیجه تصمیم گرفتم حتی با کم و کاستی‌ها شروع کنمp;
+
اهم اهم *آماده شو که می‌خواد سرتو درد بیاره* دو تا پسر دارم و دو تا عروسD; اگه از نظر فنی نگاه کنیم چهار تا عروس هلندی دارم~
پرنده بازهای حرفه‌ای رو این موضوع تاکیر دارن که هر موجودی نیاز به یه جفت داره. در نتیجه اونایی که فقط یه پرنده میارن و براش جفت نمیارن، درواقع دارن اون رو از یه حق طبیعی محروم می‌کنن...
البته دیدم پرنده‌هایی که جفت ندارن و از اعضای خانواده کسی رو انتخاب می‌کنن که بهش بچسبن.
نتیجش میشه نانا، چون خیلی منو دوست داره به جفت بیچاره‌ای که براش آوردم توجه نشون نمیده:/
اگه خوب درموردش مطالعه کنی و آگاهانه بیاریش مطمئن باش گند نمیزنیD;
البته مسئولیت خیلی داره.
من نمی‌تونم بیشتر از پنج شش ساعت از خونه دور باشم (البته خودمم زیاد دلم نمی‌خوام بیرون برم) چون باید طبق برنامه روزانه بهشون غذا بدم. هر روز باید دو تا چهار ساعت بیارمشون بیرون دور بزنن.
حتی وقتی از ته دل می‌خوام تنهاشون بذارم و واسه خودم دور دور کنم به خاطر حواس مادرانه نمی‌تونم از فکر اینکه نکنه یه چیزیشون بشه بیام بیرون#-#
و از اونجایی که خانوادم باهام همکاری نمی‌کنن نمی‌تونم به این هوا که مراقبشون هستن جایی برم، چون نیستن:///
البته بعضی از این مسئولیتا درمورد همه پرنده‌ها صدق نمی‌کنه.
وای جغد!!! عاشقشونمTT
در آینده وقتی اتاقمو به پرنده خونه تبدیل کردم حتما جغد می‌گیرم3=
پاسخ:
راه برای تجربه کسب کردن که هیچوقت بسته نمیشه
منم خیلی از این موضوع میترسم ولی هیچوقت نتونستم با قدرتی شروع کنم که بخوام اون شروعو ادامه بدم🚶
فعلا دارم یه داستان دیگمو مینویسم ولی اونم دو بار شروع کردم و الان تو قسمت دومش موندم:|~
اگه به این نتیجه برسم که قراره تا آخر بنویسمش احتمالا اینجا پستش میکنم. فقط برای بقیه یکم گیج کننده میشه چون اسم شخصیت اصلی مانامیه😭😂
+
چجوری این همه رو میتونی؟ خیلی سخته:′)
هیچوقت تنها نمیشی ولی هیچوقت تنها نمیشی.....
اینجوری دوست دارممم😂
حس میکنم سوال مسخره ایه ولی مگه غذاشونو خودشون نمیخورن؟

خلاصه اینکه یکی دو هفته ی دیگه قراره یکی یا دو تا کوتوله ی برزیلی با خودم بیارم و اینجا معرفیشون کنم😂✌️
+ میگن نگه داشتم جغد به عنوان حیوون خونگی اصلا مناسب نیست ولی منم آرزومه یه روز با یه جغد یه جا زندگی کنم🙂
۰۶ خرداد ۰۲ ، ۱۵:۴۶ چوی زینب دمدمی
من لیست انیمه هام خیلی زیاده ولی انگیزه م نمیاد برم سراغشون. وقتم ندارم البته .-.

*عجیبه که نمیفهمم به کدوم میگی نرم به کدوم میگی گوش خراش؟*
خودتو می‌زنی به اون راه دیگه؟
حالا اگه صدای جونو هم به نظرت سافت نیاد اما صدای ارن میتونه نرم بشه؟

اونموقع که تازه مانگا رو خونده بودم یه توصیف از نیکولای نوشته بودم که بنظرم خیلی جالب بود.
ویه تیکه ش اینه:
و اما درمورد بعد دیوونه بودنش باید بگم که این آدم نه تنها برام شبیه یک دیوانه نیست بلکه،اتفاقا یکی از مثالهایی که برای یه فرد عاقل،توی ذهنم دارم. یه فرد عاقل،فکور وبسیار جدی که به طرز فوق العاده ای،هم شوخ طبعه،هم کنایه ها رو می‌فهمه وهم رابطه ی خوبی با طنز داره!
+باز تازه نیکولای توی مانگا خیلی دیوونه ست توی انیمه خیلی آقاتر وکراش تر شده بود. T~~~~T*

وای آره اینا رو خیلی کم نشون دادننننن بعد یه چیز دیگه درمورد سیگما اینکه توی مانگا مدام لبخند می‌زد وفیودورم لبخند زدن رو جزو ویژگیاش میگفت اما توی انیمه یه لبخند ناقابلم نزدددددد این شخصیت خشک وعبوسی که از سیگما ساختن هم خیلی تو ذوق زننده بوددد.-__-

+صدای اون یارو موقرمزه توی وایولتم هست😔

بعد یه سوال دیگه ام که ذهنمو درگیر کرده اینه که باشخصیتای جدیدی که میاری میتونی صمیمی شی وحس راحتی داشته باشی؟ روابطتون چجوریه؟
بنظرم من اگه کارکتر جدیدم بسازم تا مدتی باهاش حس غریبگی کنم هرچند نمیدونم..
+
ای بابا آخه چرا دختر نازم باید پسر باشه؟
بیا اینم عکسش.
اسمش جیناعه. ۱۹ سالشه. توی بچگیش دزدیده شده. دنبال پدر ومادرش می‌گرده الان. بیماره. البته بیماری خاصی نداره فقط خیلی ضعیفه بخاطر همین سیستم ایمنی بدنش هم خیلی ضعیفه وهمش مریض می‌شه.
دوست گل سرخ و روباهه(حالا نمیدونم با اون دوتا چقدر آشنایی داری.)
واقعا نمیدونم دیگه چی باید درباره‌ش بگم •-•
پاسخ:
حق. الانم که تابستون شروع شده انقدر حجم لیستم زیاده چون نمیدونم از کجا باید شروع کنم نمیتونم چیزی ببینم:/

صدای جونو به نظرم یه جورایی تیزه تا نرم، صدای ارنم سافت نه ولی نرم نیست؟😂 به نظرم نرمهه
صدای خستش رو کنما و کورو رو خیلی دوست دارم ولی جونو یه مدل خیلی متفاوتیه

خیلی کنجکاوم زودتر بخونمش... ولی فکر کنم اول صبر کنم تا فصل پنجم بیاد=|

ولی درمورد سیگما کلا این تصورو داشتم که زیاد لبخند نمیزنه. فکر میکردم افسردس++
خیلی وقت پیش توی وبلاگت درموردش یه چیزی نوشته بودی که چون نمیدونستم کیه کامل نخوندمش ولی وقتی اونجا دیدمش و فهمیدم تایپش چیه یه تصوراتی اومد توی ذهنم که خیلی جذاب بود و نه به کسی که همش لبخند میزنه شبیه بود نه کسی که توی انیمه دیدم

+ اون مو قرمزه تو وایولت مگه صداش با اویکاوا یکی نبود؟ یا این اون یکی بود؟-

حقیقتا خیلی وقته با قدیمی ها هم حرف نزدم... از دور نسبت بهشون احساس راحتی دارم ولی احتمالا حرف زدن باهاشون خیلی سخت باشه
جدیدا هم متوجه شدم تعداد کاراکترام واقعا بیش از حد زیادن. کتاب که هیچی انیمه هم با این تعداد کاراکتر کم دیدم:| فقط بانگو و توکیو ریونجرز انقدر پر جمعیت بودن
+
نمیدونم کلا با INFJ بیشتر پسر میاد تو ذهنم++
اسم جینا خیلی آشناس...
یاد شازده کوچولو افتادم ولی با تصور اینکه گل سرخ و روباه مال خودتن هیچ آشنایی ای باهاشون ندارم
همینم خوبه مرسی-
طوطییی
خیلی دلم می‌خواد زودتر بخونمش تا آخر عمر منتظرم نذارu-u
+
سخت که قطعا هست ولی، فکر کنم عادت کردم؟ مثل روتین روزانه: صبح بیارشون بیرون بهشون توجه کن، باهاشون بازی کن ظهر بذارشون داخل قفس، غذا بهشون بده، آبشونو عوض کن، دون و.. تنها موضوعی که توی زندگیم با برنامه عمل می‌کنم نگهداری از این کوچولوهاستxD
غذای اصلیشون دونه (درمورد عروس هلندی‌ها ارزن و کتان برای کوتوله برزیلی رو مطمئن نیستم.) هر روز به اندازه‌ای که می‌خورن می‌ذارم پیششون و روز بعد عوض می‌کنم. اما فقط با دون نمی‌تونن مواد مورد نیاز بدنشون رو به دست بیارن. در کنارش کلی چیزای دیگه هم میشه داد: جوانه‌ها، حبوبات پخته شده، سبزیجات، میوه، تخم مرغ و غیره.
بحز دون، در طی روز یک یا دو وعده از چیزای بالا میدم بهشون و سعی می‌کنم تنوع غذایی رو حفظ کنم.
اگه برنامه ریزی کردن سخته کنی تو گوگل برنامه غذایی کوتوله بریزیلی رو سرچ کن، به درد می‌خوره.
+
وااای، من از حرفت ذوق کردمxD کوتوله برزیلی‌ها خیلی بامزن!~
اگه اینقدر به کاکل و لپ قرمز عروس هلندی‌ها علاقه نداشتم قطعا کوتوله می‌گرفتمT`T
+
پریروز یه کامنت به همین اندازه بلند بالا نوشتم ولی قبل از اینکه ارسال کنم دستم خورد صفحه رو بستم.. دو روز طول کشید تا انرژی کافی برای دوباره نوشتنش رو پیدا کنم:/
تا این حد گشادم...
پاسخ:
متاسفم که اینو میگم ولی احتمالا میذارم😭😂
+
راستشو بخوای خودمم برای کوتوله برزیلی رو مطمئن نیستم. اصلا یادم نیست چه دونه ای بهش میدادم. از همونی که میدادم هم مطمئن نبودم
من خیلی مامان خوبی نیستم😂
ولی بیکی هیچوقت هیچی جز غذاهای خودشو نمیخورد. وقتی هنوز سرلاکی بود دیوونه ی سرلاکش بود و تا ظرفشو میدید مث فشنگ میدوید بیرون و کلشو میکرد توش ولی اگه میخواستم میوه بهش بدم عصبی میشد. وقتیم شروع کرد دونه خوردن دیگه سرلاکم ازم قبول نمیکرد:| خیلی بچه ی عجیبی بود. یه موقعایی از یه چیزایی خوشش میومد و یه موقعایی از همون چیز متنفر بود
ولی عجیب نیست که تخم مرغ از غذاهای عروس هلندی باشه؟
یاد مرغای شوهر خالم افتادم که بهشون استخون مرغ میداد...
+
منم خیلی وسوسه شدم اندفعه عروس هلندیو انتخاب کنم ولی جدیدا هرجا میرم کوتوله برزیلی میبینم و علاقم بهشون چند برابر شده😭😂
و مامانم به خاطر بیکی فقط کوتوله برزیلی دوست داره′-′
+
کار همیشگی من همینه😂 یه کامنت چند صفحه ای مینویسم و اگه پاک شه چند هفته کلا بیانو میذارم کنار

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی