мυℓιfє

news + memories

دوشنبه, ۳۱ مرداد ۱۴۰۱، ۱۱:۳۰ ب.ظ

سلام

یه سری خبر؟

اول اینکه بالاخره توی کلاس زبان ثبت نام کردم. استادمون مرده که به شکل عجیبی اولین استاد مردیه که تو عمرم داشتم. کسی که ازم تست گرفت به دلایل نامعلوم تصویر خیلی خوبی توی ذهنم به جا‌ گذاشت. خیلی مهربون بود و خوب باهام حرف زد... اسممو صدا زد که چون غریبه بود برام خیلی عجیب بود (جدیدا حتی پسرعمم هم بهم میگه مانامی خانوم:|) و بهم گفت توی زبان خیلی استعداد دارم و با اینکه خیلی کم و کوتاه حرف میزنم حرفام درستن:′)

استاد خودمونم خیلی باحاله. تلاش شدیدی توی تحلیل کردن شخصیتش دارم چون خیلی جالبه. رک و پایس و نظرات جالبی درمورد چیزا میده و همرو مجبور میکنه حرف بزنن (که البته بخشی از شغلشه🚶)

و اینکه این آخر هفته بعد سه سال رفتیم روستای دوستای خانوادگیمون که قبل کرونا هر سال یه بار میرفتیم. نمیتونم توصیف کنم که چقدر خوش گذشت. اونجا یه رودخونه پر آب بود و کلی آدم پایه. یه دختر کوچولوی شیطون بود که همش میخواست براش دختر کفشدوزکی بذارم و به داییش فحش میداد😂 همش دو روز بود ولی واقعا نمیتونم حسی که وقتی توی رودخونه همو خیس میکردیم داشتمو توصیف کنم. توی اون جمع همه واقعا مثل خانواده میمونن.

عام... بالاخره دارم منظم مجموعه ی اونجرزو از اول نگاه میکنم. منظورم اینه که همیشه یه تیکه هاییشو میدیدم، ولی اکثرا یا قسمتای قبل فیلمی که میدیدمو ندیده بودم، یا یدفعه وسطش میرسیدم و میدیدم داداشم داره یه فیلمو تنهایی نگاه میکنه و من میخوام ادامشو باهاش ببینم

و خب خبر جالب اینه که بعد دیدن لوکی دوبرابر مقداری که قبل دیدنش روش کراش داشتم روش کراش زدم😂

داداشم چشم دیدنشو نداره ولی من تا میبینمش میخوام شروع کنم عر زدن

وووو

بالاخره بابام راضی شد که این گوشی رو بفروشه و یه گوشی با حافظه ی بیشتر برام بخره چون وقتی میخواستن برای داداشم گوشی جدید بخرن خیلی غر زدم که اگه یه گوشی بهتر از مال من براش بخرید خودمو میکشم😂

*وقتی تنها عضو خانواده با گوشی ایم که حافظش زیر 50 گیگه

ووووووووو

همه ی دفتر نقاشیامو تموم کردم و فعلا نمیتونم چیزی بخرم به خاطر همین دارم عذاب میکشم. و هنوز نتونستم کتاب مزایای منزوی بودنو تموم کنم و نمیدونم چرا انقدر توی کتاب خوندن کند شدم. دیگه حتی فیلم و انیمه و کارتونم نگاه نمیکنم. نمیدونم درطول روز چکار میکنم...

آخرین خبرمم اینه که به شدت جذب چالش خاطرات تیر شدم ولی چون دیر دیدمش نتونستم به موقع شرکت کنم، پس الان میخوام با استفاده ازش خاطرات مردادمو ثبت کنم😂

هار هار-

پ.ن: ممکنه ستارشو نبینید، ولی دارم از شخصیتایی که خواسته بودید متن مینویسم و پست میکنم:)) پس اگه براتون جالبه میتونید برید و درمورد بارلاس بخونید🤏

بعدا نوشت: بازم خبر؟ خب اوکی... میدونم احتمالا از دستم عصبانی اید چون به کامنتاتون چواب نمیدم ولی هنوز درمانی برای این بیماری پیدا نکردم:/ ولی باید اینو بگم که... هی، بیخیال. شاید یه روز دیگه اومدم خبر جدیدا رو بدم++

 

1- ده چیزی که خوشحالم میکنن

۱.موسیقی ۲.هنر ۳.دوستام ۴.دیدن کسایی که روشون کراش زدم ۵.حرف زدن با افراد غریبه (زینو؟ چیزای کوتاه، مثل یه رفتار مهربانانه که یه فروشنده بهم نشون میده) ۶.ساعتای رند ۷.حیوانات ۸.فیلم نگاه کردن ۹.غذا و خوراکی ۱۰.سافی

نمیدونم... هرچی به ذهنم رسیدو نوشتم++

 

2- یکی چیزی درموردم گفت که هرگز فراموش نمیکنم...

خب... خیلیا بهم گفتن دوستم دارن. خیلیا گفتن مهربونم یا کیوتم و خیلیا گفتن باهوشم و استعداد دارم و خیلییی چیزای دیگه. ولی یکی از قشنگ ترین چیزایی که بیشتر اوقات یادم میاد اینه که یکی از دوستام و سنپایم فکر کنم توی یه روز جفتشون بهم گفتن:

تو همیشه موضوعات جالب و جدیدی داری که درموردشون حرف بزنی

این بیشتر از بقیه شبیه یه تعریف واقعیه و فقط نمیگه من آدم خوبیم، بلکه به جزئی از شخصیتم اشاره میکنه که خودمم ازش خبر نداشتم... به خاطر همین خیلی دوسش داشتم:′)

+ باید یه چیز مثبت میگفتم دیگه نه؟ چون یه سری چیز منفیم داره میاد توی ذهنم...

 

3- کسی که الهام بخش منه

باید حتما شخص باشه؟ نمیشه یه چیزیو بگم؟

دیزنی همیشه الهام بخش منه. کسایی که داستانای جالب با جزئیات بد مینویسن الهام بخشم میشن یا وقتی یه شخصیت خفن توی یه داستان ساده خلق میکنن. و بیشتر از همه جی کی رولینگ با مجموعه ی هری پاترش الهام بخشم میشه

این در زمینه ی نوشتن بود و در زمینه ی هنر، اول از همه پینترست، بعد طبیعت و بعضی ساختمونا و بعد یه سری از پیجای اینستان

 

4- چجوری میشه مخ منو زد؟

با جذاب بودن؟ داشتن لب های زیبا؟

با INTP یا XNFJ بودن. در یه سری از مواقع ISTP هم جواب میده. (البته نمیگم رو تایپایی غیر اینا کراش نمیزنم، فقط اگه تایپتون تو این مایه ها باشه احتمال کراش زدنم خیلی بالاس)

درکل من ملاک خاصی برای کراش زدن ندارم و مث آب خوردن جذب بقیه میشم، ولی اگه بحث عشق باشه چند تا چیز بدجوری روم تاثیر میذاره...

۱.کسی ازم مراقبت کنه. ۲. حاضر باشه سر چیزای مختلف باهام طولانی بحث کنه و حرف بزنه. ۳.قشنگ بهم واکنش نشون بده. ۴.آروم باشه ولی بعضی وقتا خیلیم هیجان زده شه و باهام همراهی کنه. ۵.چیزای عجیبم براش چیزای عادی باشه. مثل انیمه و کارتون نگاه کردنم و انقدر غذا و خوراکی خوردنم... یا مثلا اینکه کتابا رو به فیلماشون ترجیح میدم. و حاضر باشه باهام بچه بازی و مسخره بازی دربیاره (به طور خلاصه بیاد با هم عجیب باشیم😂)

تصور من از نهایت خوشبختی با عشق داشتن یه همچین رابطه ای با یه IXTP عه:′)

+ ترجیحا INTP

++ به خودتون بگیرید. من رو همه ی INTP ها کراشم

 

5- زیباترین واژه هایی که دیدم

نمیدونم... دوستی؟ قلب؟ احساس؟ INTP؟

یا مثلا کتاب... هنر... تخیل... کتابفروشی...

نمیدونم. سخته++

 

6- آخرین باری که هیجان زده شدم برای چی بود؟

از اول میگم. گوشی جدیدم. حافظه ی داخلیش. مهربونی پدر و مادرم. تیک تاک. آهنگا و چالشا و فیلتراش. دیدن دختر خالم و خوردن غذاهایی که خالم درست کرده بود.

از اول گفتم چون مطمئن نبودم از چه سطحی حسابه و اولیش بالاترین سطحش بود:′)

 

7- فیلمی که حاضرم تا ابد از نو ببینم.

خب میتونم بگم اونجرز یک. میتونم بگم دکتر استرنج. میتونم بگم کل سریال فرندز. ولی ترجیح میدم بگم هیچی، چون هر فیلمی بعد چند بار دیدن خستم میکنه.

+ منظورم از چند بار دو سه بار نیست. من کل فرندزو در بهترین حالت پنج بار نگاه کردم. دکتر استرنجو چهار بار دیدم و خب اونجرزو- رو کامپیوتر داداشمه پس فقط یبار دیدمش🤦 و خب الان به جایی رسیدم که موقع فرندز نگاه کردن باید برم قسمتاشو گلچین کنم که دوباره اونایی که هفت هشت بار دیدمو از اول نبینم://

++ ناگفته نماند که فقط چهار فصل اول فرندزو دیدم و دارم پس ممکنه یکم کمتر از تصورتون باشه

 

8- چیزی که دلتنگشم

چیزی که بیشتر از همه چیز دلتنگشم سیزده سالگیمه

میدونم الان فقط دو سال ازش گذشته، ولی توی این فاصله خیلی چیزا عوض شده...

وقتی سیزده سالم بود ′کیوت′ بودم و بقیه مدام اینو بهم یاد آوری میکردن. کانتکت گوش میکردم و هرکی ازم سوال میپرسید میگفتم ″نمیدونم چیو نمیدونم″ چون بخش مورد علاقم از آهنگ کانتکت بود. توی ویسگون بودم. ویسگون آبی بود و یه عالمه دوست داشتم.

این تنها زمانیه که دلم میخواد برگردم بهش. بهترین دوستامو توی اون زمان پیدا کردم و توی همون زمان بیشترشونو از دست دادم. نمیدونم تقصیر خودمه یا تقصیر ویسگون که عوض شده. ولی بهرحال... بهترین و روشن ترین زمان زندگیم اون موقع بود که بیشتر از همه دلتنگشم:′)

 

9- درسایی که میخوام فرزندانم از من یاد بگیرن

اینکه انعطاف پذیر باشن. با بقیه خوب رفتار کنن و به این اهمیت بدن که رفتارشون چه تاثیراتی روی بقیه میذاره. مهربون باشن. اگه چیزی ناراحتشون میکرد جای اینکه روش تاکید کنن خودشونو ازش دور کنن. هرکاری که خوشحالشون میکنه رو انجام بدن.

و اینکه اگه یه روز بچه دار شدم فقط امیدوارم باهام راحت باشن و اگه چیزی اذیتشون میکرد بتونن با من درمیون بذارن، چون من هیچوقت اینکارو نکردم و میدونم که خیلی آزاردهندس

 

10- نامه ای به کسی...

نمیدونم برای کی میتونم نامه بنویسم که هم برای خودم معنی داشته باشه هم برای بقیه جالب و قابل درک باشه...

و اینکه اگه برای کسی نامه بنویسم راحت نیستم بقیه بخوننش

پس فکر کنم این سوالو خالی بذارم...

(شایدم بعدا بیام کاملش کنم)

 

11- چی الان داره داغونم میکنه؟

بدن درد. مراسمای صبحمون که اجازه نمیده به اندازه ی کافی بخوابم. انتخاب رشتم و ثبت نامم توی مدرسه ی جدید.

+ جالبه بدونید که برعکس چیزی که به خیلیا گفتم قرار نیست برم فنی حرفه ای. لحظه های آخر نظرمو عوض کردن. و... از رشته ی جدیدی که انتخاب کردم خیلی خوشم نمیاد و برام سخته. همین. wish me luck

 

12- چی باعث میشه از خنده پاره شم؟

همه چیز. فکرای بی منطق خودم. ترک دیوار. مود خوب

″من″ به خاطر بی منطقی و دیوونگیش برای ″من″ خیلی خنده داره. ولی خب...  مشکلش اینجاس که جدیدا رو مود خوبی نیست و منی که رو مود خوبی نباشه نمیتونه دیوونه باشه و به خودش بخنده🚶

 

13- ده کاری که قبل از تولد بعدیم انجام میدم.

خب اگه بخواد از اینجور برنامه ریزیا باشه که مثل فیبی بگم قبل از تولد 31 سالگیم با یه مرد پرتغالی آشنا میشم و پرفکت ترین کیس دنیا رو تجربه میکنم، همچین چیزی برام وجود نداره. ولی اینا کارایین که مطمئنم قبل از تولد بعدیم انجام میدم

1.نگاه کردن سریال لوکی و شاید کل مجموعه ی مارول  2.خوندن کتابای بی کار توی کمد 3.پیدا کردن چند تا دوست جدید 4.رسیدن به واقعیت و خوندن رشته ای که ازش خوشم نمیاد 5.کاغذدیواری کردن کتابخونم با صفحات مانگاهای مورد علاقم 6.خریدن یه اسکچ بوک جدید

و چند تا هم تخیلی اضافه میکنم++

7.نشستن توی فضای آزاد و کشیدن چیزی که میبینم 8.تموم کردن یه داستان 9. خط زدن یکی از شماره های ″آرزوهای دست نیافتنی″ 10.دوباره آدم شادی شدن

 

14- رابطه ی من و غذا چجوریه؟

این کاپلارو دیدید که جونشونو برای هم میدن ولی به یه دلیل الکی مجبور میشن از هم جدا شن؟ ولی بازم هر چند وقت یبار کوتاه برمیگردن به هم و اینا...

رابطم با هر چیز خوردنی به جز آب اینجوری شده🚶

 

15- کاری که همیشه به تعویق میندازم.

زندگی.

(در صدر لیست هم درس خوندن و جواب دادن به کامنتا هست)

 

16- به چه کسی حسودی میکنم؟

از لحاظ فنی، حسودی یعنی دلت نخواد کسی که یه چیز بهتر از تو داره رو داشته باشه. خب، من حسودی نمیکنم. اگه بخوام اسم ببرم خیلی چیزا هستن که بخوام بگم ولی اینکه بخوام بقیه چیزایی که دارنو از دست بدن انقدر کم پیش میاد که هیچی یادم نمیاد

کسایی که ابزار ژورنالینگ زیاد و خفنی دارن. کسایی که ارتباطات اجتماعیشون خیلی خوبه و میتونن توی مدرسه عضو اکیپ اصلیه باشن. کسایی که میتونن ناراحتیاشونو راحت با اطرافیانشون درمیون بذارن. اعضای اصلی اکیپا و جمعا که نبودشون خیلی حس میشه

اینا کسایین که انقدر بهشون غبطه میخورم که از عبارت ″بهشون حسودیم میشه″ استفاده کنم

 

17- کاری که بیشتر مردم انجام دادن اما من نه.

من یه جورایی آدم عجیب و آن نرمالیم پس خیلی از چیزایی که بقیه بهشون جذب میشن خوشم نمیاد... خیلی اوقات توانایی انجام دادنشونم ندارم

پس درواقع چیزایی که میخوام توی این لیست بذارم انقدر زیادن که ترجیح میدم ولش کنم...

 

18- اگر در زمان و مکان دیگه ای، مثلا دوران باستان یا غرب وحشی یا قطب شمال بودم...

سوال مبهمیه🚶

فقط میتونم بگم احتمالا از پس خودم برنمیومدم و کشته میشدم. و میدونید واضح ترین تصورم از خودم چیه؟ اینکه توی قرون وسطی به خاطر گوشه گیر بودن، کم حرف بودن و حرف زدن با خودم به جرم جادوگری اعدام شم:))

 

19- نظرم درباره ی جریان های سیاسی و اجتماعی داغ امروزی.

اینکه من باید ازشون فاصله بگیرم

 

+ یه جورایی یه مراسم ده روزه داشتیم. که هرروز صبح برگزار میشد و هرشبم مراسم خونه ی مادربزرگم بود پس میتونم یه بهانه برای جواب ندادن به کامنتا داشته باشم. ولی هنوز توروخدا یکیتون بیاید دعوام کنید یکم به خودم بیام😂

 

20- وقتی خسته میشم.

نمیدونم. من همیشه خستم

 

21- میدونم که دارم چکار میکنم؟

مطمئن نیستم

برنامه های بلندمدت زیادی دارم که دارم آروم آروم بهشون عمل میکنم. حقیقتا با انتخاب کردن رشته ای که ازش بدم میومد اولین قدمو برای اولین هدف بلند مدت سختم برداشتم

ولی کوتاه مدت؟ حس میکنم هیچی نمیدونم. به شدت درمورد همه چیز گیجم. شاید کارایی هستن که دارم آروم آروم براشون تلاش میکنم ولی درکل، نه

 

22- چهار ویژگی عجیبم.

علاقم یه انیمیشنا؟

سناریو چیدن بیست و چهار ساعتم و حرف زدن با کاراکترای داستانای خودم

سلیقه ی خوراکی بچگونم

ساعتای مستی بی دلیلم

 

23- نظری که دارم و اکثرا باهاش مخالفن.

متاسفانه از این نظرا خیلی زیاد دارم:/

نمیدونم خب. مثلا همه عاشق اویکاوان ولی من ازش متنفرم. کلی کاراکتر دیگه اینجوری هستن مث دارای و آتسوشی و ...

یا مثلا کاپلای کیپاپی که خیلیا طرفدارشونن و من معتقدم کسایی که دارن با هم شیپ میشن حتی به عنوان دوستم به اندازه ی کافی صمیمی نیستن:/

نمیدونم. کلی از این چیزا دارم...

 

24- اولین برداشت دیگران از من چیه؟

حقیقتا ایده ای ندارم

فقط میدونم همکلاسیام همشون فکر میکردن خیلی بچه مثبتم و چون به شدت کم حرفم تا اواخر سال نهم نفهمیدن مثل خودشونم

 

25- دوست دارم جای دیگه ای زندگی کنم؟

هم آره هم نه

شاید یکم عجیب باشه ولی من اتاقمو خیلی دوست دارم. با تختم و عروسکای روش یه انجمن تخت داریم که نصف بیشتر وقتو پیش همیم و همه ی کارای همو نگاه میکنیم (شاید هیچکدوممون واقعی نیستیم) و بهشون وابستم. و خانوادمم همینطور. خوشحال میشم اگه بتونم یه مدتیو بدون اونا زندگی کنم ولی اینو میدونم که اگه اونا نباشن از پس خودم برنمیام. به خاطر همین خیلی مطمئن نیستم.

 

26- با بدنم چقدر راحتم؟

ایده ای ندارم. شاید اصلا باهاش راحت نباشم. بهش عادت دارم ولی خیلی ازش خوشم نمیاد

 

27- چیزی که الان نگرانشم.

مدرسه ای که دارم میرم. بدون حتی یه نفر که بشناسمش. بدون حتی یه درس تخصصی که ازش خوشم بیاد

 

28- خانواده ام.

سوالاش خیلی مبهمن:′|

حقیقتا نمیدونم دقیقا چی باید درمورد خانوادم بگم....

​​​​​​

29- امروز چی پوشیدم، چرا؟

یه تیشرت لانگ خاکستری با طرح گربه روش که بالاش نوشته ناپدید/نامرئی شدن از استعدادای گربه ی منه و یه شلوار خاکستری که تنها شلوار جیب دار غیر آویزونمه. احتمالا چون هیچ لباس دیگه ای نداشتم که بپوشم

 

30- امیدوارم آینده اینجوری باشه...

من، احساس شادی، چندتا دوست، آرزوهای برآورده شده

 

31- بهترین جمله ای که برای خداحافظی شنیدم.

خداحافظ.

(ببخشید که انقدر جمله ی خداحافظی نشنیدم که بخوام بهترینشو بگم++...)

 

پ.ن: قرار بود امروز قسمت یوکیو بذارم، ولی از رفتار بیرونیش اندازه ی کافی ننوشتم. خیلی قشنگه نمیتونم بیخیال شم. باید مطمئن شم یه قسمتی که در شأنش باشه رو میذارم:′)

پ.ن²: اگه من یه چالش سی روزه بذارم هم کسی شرکت میکنه؟ یه مدتیه یه سری سوال پیدا کردم میخوام ببینم میتونم بذارمش یا نه″-″

پ.ن³: روز اولی که این چالشو شروع کردم قسمت بارلاسو گذاشتم. توقع داشتم تا الان همرو پست کرده باشم😭😂

موافقین ۱۳ مخالفین ۰ ۰۱/۰۵/۳۱
‌ ‌ ‌•𝓂𝒶𝓃𝒶𝓂𝓎• ‌ ‌ ‌

نظرات  (۱۶)

وای لوکیTT
وااااایTTTTT
پاسخ:
طبیعیه که دارم حس میکنم قراره یه اتفاق بدی براش بیفته؟...
خسته ام*
رفتن به وب مانامی یا ثنا*
ذوب شدن و دریافت انرژی برای ادامه‌ی روز*
هرچند هنوز خسته‌م*
پاسخ:
*ذوق کردن
منم وقتی که دارید میخونیدم خستم. فکر کنم دیگه همه خستن++
لوکی مارولم infjِعه. =))))
پاسخ:
پس فکر کردی چرا انقدر دوسش دارم؟
۰۷ مرداد ۰۱ ، ۱۴:۴۲ 𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
"چیزای عجیبم براش چیزای عادی باشه."
و در کنارش چیزای عادیت هم براش عجیب باشه.
اینم میتونه فاکتور کیوتی باشه، مثلا توجه به جزئیاتی که کسی بهشون توجهی نمیکنه.
آه حقیقتا intp هایی که من دیدمم همشون جذاب بودن...
تایپ خودت چیه؟
پاسخ:
اینم تصور خیلی خیلی کیوتیه...
آره واقعا. INTP ها همیشه خیلی جالبن
INFP ام•-•
شما چی؟
۰۷ مرداد ۰۱ ، ۱۸:۵۲ چوی زینب دمدمی
-منم بدون دیدن سریال وفیلمهاش روی لوکی کراشم ^~~~~^ یکی از اون INFJ هابود که توی چالش mbti جا انداختمش++
(لامصب انقدر زیادن هرچی فکر میکنم یکیو جا انداختم!)
-اتفاقا دروازه منو خیلی خیلی یاد هری پاتر میندازه.
-اوممم..فرندز خودش چند قسمته مگه؟*وی که از هیچ چیز خبر ندارد. نمیدونم چطور دیدمش اصلا*
پاسخ:
گفتی فیلماشو ندیدی که... از کجا مطمئنی انقدر ازش خوشت میاد که اسمشو تو چالش بنویسی؟++
ولی درکل فکر نکنم خیلی بد باشه اگه ما یه بار از اول چالشو انجام بدیم😂
-احتمالا به خاطر اینه که کل دروازه الهام گرفته شده از هری پاتره
-فرندز ده فصله و هر فصلش ۲۴ یا ۲۵ قسمته++ +دیدیش؟ همشو دیدی؟....
۰۷ مرداد ۰۱ ، ۱۹:۰۳ چوی زینب دمدمی
چرا من انقدر سوتی میدم تو کامنتهام-_-
منظورم این بود که‌.. چند فصله!؟😅😂😐
پاسخ:
اشکال نداره😂
۰۸ مرداد ۰۱ ، ۱۳:۱۷ چوی زینب دمدمی
+
اگه انقدر intp هارو دوست داری انیمه ی گوسیک رو ببین.
شخصیت اصلی دخترش intp عه.
پاسخ:
یه چیزی- من معمولا به INTP های انیمه ای زیاد جذب نمیشم++
طوری که تو وبلاگ بلاگفات ازش تعریف کرده بودی به نظر نمیرسید خودت خیلی ازش خوشت اومده باشه″-″
۱۱ مرداد ۰۱ ، ۱۵:۰۰ 𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
من entp ام
پاسخ:
فکر نمیکنم این باشی...
آره همه خستن...
ولی از اونهام که همیشه خسته‌ن~
#intpهای همیشه خسته را درک کنیم.
پاسخ:
صیم...
یه جا نوشته بود اگه میخوای براساس mbti بهترین پارتنر رو برای خودت پیدا کنی حرف دوم که میشه n یا s رو نگه دار و بقیه حرفای تایپتو برعکس کن.
مثلا برای یه intj بهترین پارتنر enfpعه.
جالب بود یکم.
پاسخ:
برای بعضی تایپا هم فقط حرف اول و دومو عوض میکنن. مثل INFP و ENFJ
ولی از روشی که شما گفتید خیلی بیشتر استفاده میشه++
برای لوکی اتفاق‌های بد زیادی می‌افته ولی نمیر تر از این حرفاست خیالت راحت✨
پاسخ:
امیدوارم همینطور باشه. یه مدت اسپویلای خیلی زیادی دیدم که میشد ازشون نتیجه گرفت که میمیره″-″....
۱۲ مرداد ۰۱ ، ۱۴:۲۹ چوی زینب دمدمی
گفتی فیلماشو ندیدی که... از کجا مطمئنی انقدر ازش خوشت میاد که اسمشو تو چالش بنویسی؟*
حس من هیچ وقت بهم دروغ نمیگه. هیچ وقت نگفته. لا اقل درباره ی شخصیتا. درباره ی کتابا زیاد پیش میاد که بهم بگه این کتاب اصلا با گروه خونی تو جور درنمیاد،ولی من عاشق اون کتاب شم.
اما درمورد شخصیت ها هیچ وقت یادم نمیاد قضاوتش اشتباه بوده باشه،حتی انقدر درسته که خودم خشکم میزنه.
حالا لوکی که فقط درحد کراشه. ولی ممکنه اگر سریالشو دیدم فراتر از اینم بره کی میدونه؟(هرچند واقعا فکر نکنم ببینم)
اما خب درکل خوشم میاد ازش بازیگرشم یک عدد INFP بسیار بسیار خفنه TT (ازاون مایه افتخار infp ها)
-وای موافقم خودم خیلی دلم میخواد ویرایشش کنم. انقدر آدمای مهمیو جا انداختم که عذاب وجدان دارم.😂
-یاخودِ خدا این طولانی ترین چیزیه که تو عمرم شنیدم😂فکر کنم از ناروتو هم طولانی تر بشه..(نمیدونم! شایدم نه!)
من به روش بی قانون خودم دیدمش. اینطوری که هر موقع حوصلم سر رفت یه تیکه،بدون اینکه بدونم اصلا این تیکه مال کجا هست..میبینم.
وکارکتراشو میشناسم اما اصلا ازم توقعی نداشته باشید چیزی درباره موضوع کلی بدونم •-•
همشو؟بیخیال..😅کامل دیدن اون آخرین چیزیه که من میتونم انجام بدم.
+
تو..وب..بلاگفای..منو..مگه..میخونی؟؟ @_______@
*آب شدن*
نکن اینکارو دختر! انقدر کفِ اونجا تباهیت ریخته که آدم پاش لیز میخوره روشونTT
ولی تو گفتی از همه intp ها خوشت میاد😂وبنظر خودمم کیوته.
دلیل اینکه من ازش خوشم نیومده اینه که توی intp ها فقط از موارد خاصی خوشم میاد. بعد شخصیتش کپی از روی شرلوک هلمز بود که این جالب نیست. سوما هم اینکه من خیلی وقت پیش دیدمش،شاید الان حسم یکم تغییر کرده باشه.ولی درکل اینکه من خوشم نیومده دلیل نمیشه تو خوشت نیاد.
پاسخ:
این باعث میشه خیلی بیشتر به اینکه شخصیت لوکی بی نظیره مطمئن شم:′)
من خیلی دوسش داشتم ولی از هرکی درموردش نظر میپرسیدم میگفت خیلی به درد نخوره:/ حتی یوکیم گفت به نظرش شخصیت رقت انگیزی داره... (شایدم منظورش ترحم برانگیز بود؟)
البته چیزایی که گفتیو قبلنم میدونستم ولی با این وجود بازم برام عجیبه با اینکه تاحالا ندیدیش بخوای اسمشو تو لیست بنویسی
فکر نکنم انقدر بشناسمش که بتونم نظر بدم ولی درمورد تام هیدلستون قطعا باهات موافقمT^T
- آره واقعا طولانیه. ولی بیشتر فانه آدم مجبور نیست بشینه هی پشت هم ببینه و ذهنشم درگیر نمیشه
هرچند خودم نشستم شش فصلشو تو دو هفته پشت هم دیدم😂🤦‍♀️
اینجوری خیلی سخت میشه. درسته قسمتای فرندز خیلی به هم مربوط نیستن ولی اگه پشت هم نبینی گیج میشی++...
چرا آخه؟ اصلا کار سختی نیست. خودم اگه سر فصل چهارش استرس نمیگرفتم و فضای گوشیم تموم نمیشد احتمالا همشو تو نهایتا دو ماه تموم میکردم😂
خالمم میگه سه سال طول کشیده تا تمومش کنه... من چجوری انقدر زود تمومش کردم؟🤦‍♀️
+
قبلا زیاد میخوندم ولی از وقتی اومدم بیان مستقیم نمیرم اونجا. ولی اسم اون انیمه رو که سرچ کردم همون اول وب تو اومد منم گفتم چی بهتر از اینکه نقد خودتو ازش بخونم′-′...
از همشون خوشم میاد ولی نمیدونم چرا جذابیت انیمه ای هاشون یکم کمتره++
با این وجود هنوز این تایپ تو کراشای انیمه ایم خیلی زیاده
فعلا خیلی از فاز اوتاکوایم دور شدم. احتمال اینکه اول خود شرلوک هلمزو ببینم بیشتره++
قبلا به جای فیلم انیمه نگاه میکردم ولی الان دارم برعکس میشم...
۳۰ مرداد ۰۱ ، ۱۴:۴۱ چوی زینب دمدمی
یوکی؟الان تو هم شروع کردی شخصیتای مختلفو به شخصیتات نشون بدی نظرشونو بپرسی؟😅
حالا اگه خیلی اصرار داری میخوای ننویسم اسمشو؟😂
یه مدت بعد از اینکه چالشو تموم کردم تو اینستا لوکیو دیدم وباخودم گفتم شت من باید اسم این بشرو توی چالش میاوردم-_-
من یه روز پست این چالشو آپدیت میکنم منتظرش باش.
از وقتی اومدی بیان؟ مگه از قبلشم میخوندی؟؟ وایسا ببینم... -__________-
بنظر منم تو انیمه ها زیاد خوب نیستن. تو کیدراما ها خیلی جذابترن(کلا مدیونی فکر کنی بخاطر عروسم میگم😅)
شرلوکم هنوز ندیدی؟ نچ نچ
بنظر من بهترین کار اینه که هم فیلم ببینی هم انیمه..محدودیت هم نذاری برا خودت. چون چیزای خوب محدود نمیشن.
پاسخ:
حقیقتا نه- فقط دیدم سر اونجرز خیلی جوگیر شدم و کسی حاضر نیست درموردش باهام حرف بزنه و کی بهتر از یوکی که دقیق و با دلیل نظرشو درمورد فیلما و شخصیتای مورد علاقم بهم بگه؟:|~
نمیدونم- خودم دلم میخواست اسمشو تو INFP ها بنویسم (قبل اینکه فیلمشو ببینم فکر میکردم تایپش اینه++) ولی جوابام بیشتر شخصیتای انیمه ای بودن که قبلا دیدم-
توهم میتونی منتظر روزی که من پست کاراکترامو ویرایش میکنم باشی😑😂
اون موقعی که توی میهن بلاگ بودم چون زیر پستای آکامه زیاد میدیدمت بعضی وقتا وبتو میخوندم... اتفاقا خیلیم دوسش داشتم وایبش خیلی روشن بود′-′...
منم همچین حسی دارم ولی تاحالا تو کیدراما ندیدمشوننن😑😂
آخه من تاحالا کلا فیلم نگاه نمیکردم++
برای خودم محدودیت نمیذارم فقط خیلی از این مود به اون مود میشم:/💔
۳۱ مرداد ۰۱ ، ۲۳:۴۰ چوی زینب دمدمی
بعد دقیقا خودت چرا میخواستی قبل از دیدنش اسمشو بیاری توی INFP ها؟
یعنی احتمالا دوسه قرن دیگه؟
آهان! پس چرا اونموقع که ازت پرسیدم ما قبلا همومیشناختیم گفتی نه؟؟؟
ولی تو هرچند آشنا میزدی یادم نمیاد زیر پستای آکامه دیده باشمت هیچ وقت..
*بهرحال امیدوارم چیز زیادی از تباهیت های اونجا یادت نمونده باشه*
این درست نیست. اونوقت چرا من نباید وب میهن تورو خونده باشم؟ باید آدرسشو بهم بدی اصلا😤😑
الان میدونی حس کیو دارم؟ حس اون بچمو که وقتی روحه بهش گفت هزاران روح تو این اتاق تردد میکنن گفتش اینجوری که خیلی معذب کننده ست..!
اصلا بگو ببینم چندتا کیدراما دیدی تاحالا؟😂
*شکوندن قلنج ها ونیشخند شیطانی زدن* :میخوای بهت کیدراما معرفی کنم که intp های جذاب داشته باشه؟؟؟😆😸
*مانامی فرار میکند*
چیکار کنم خببببببببب غیر عروسم سریال گابلینم یه intp لامصب داره که مطمئنم عاشقش میشی..چون هیچکس نمیتونه عاشق اون نشه.هم خنگه هم کیوت هم جذاب.
کلا intp هایی که تو کیدراما دیدم خوب بودن همه.
پاسخ:
اسمشو دیدم یادش افتادم ولی گفتم غیرمنطقیه وقتی ندیدمش اسمشو بیارم:|~...
احتمالا آره″-″
چون هیچوقت با هم حرف نزده بودیم. اینو قبلا گفته بودم که من میشناسمت ولی فکر نکنم تو منو بشناسی++
آره میدونم. دفعه ی اول که اینجا کامنت دادی هم گفتی من با همه ی دوستای آکامه دوستم عجیبه تو رو نمیشناسم😂
ببخشید که میهن بلاگ همه ی وبلاگاشو حذف کرده و من نمیتونم آدرس وبلاگمو بهت بدم′-′...
چیزایی که خوندمو دقیق یادم نمیاد ولی یادم میاد خیلی حس خوبی داشتن:′)
دقیقا من همون روحم. الان تو وب تو خیلی خودمو بروز میدم ولی هنوز تو خیلی وبای دیگه ی همین بیانم به عنوان روح ظاهر میشم همه چیزو میخونم یه کلمه هم حرف نمیزنم😂
دوتا؟ همسایه بغلی اکسو رو دیدم و یه مینی سریال که شیومین توش بازی کرده بود′-′
جومونگم سه چهار بار تو تلوزیون دیدم حسابه؟
جان من- بدیش اینجاس که بیشتر چیزایی که معرفی میکنی روزمرن و روزمره ها از بقیه ی ژانرا دیرتر آدمو میکشن تو خودشون:′)
۳۱ مرداد ۰۱ ، ۲۳:۴۲ چوی زینب دمدمی
جوابت به سوال 18 عالی بود. دقیقا خودمم😂
ودرمورد سوالت درباره ی چالش سی روزه،من قول نمیدم خب؟ هنوز اینم تموم نکردم. ولی اگه سوالاش جالب باشن وزیاد سخت نباشن شاید شرکت کنم.
پاسخ:
یه چالش خیلی خفنی آماده داشتم که مطمئن بودم خیلیا خوششون میاد ولی شرایط جوری شد که ترجیح دادم فعلا چالش اینارو بیخیال شم😅
اه من چرا همه‌ش حس می‌کنم برای این پسته کامنت گذاشتم؟ :/
منم INFJئم. :دی
پاسخ:
منم وقتی به نوشتن یه کامنت فکر میکنم همچین حسی پیدا میکنم++
جدی؟ فکر نمیکردم. خوشبختم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی